تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
و رويهء پيامبر خدا - صاحب اين كفش - را ترك كرده اى ! . . . 6 - در همين جلد نوشتيم : عائشه وقتى رفتار عثمان را با عمار ياسر ديد خشمگين گشته مقدارى از موى پيامبر ( ص ) و جامه اى و كفشى از آن او را بدر آورده فرياد بر آورد كه چه زود سنت پيامبرتان را ترك كرديد در حالى كه هنوز موى و جامه و كفشش نفرسوده است ! عثمان از سخنش بقدرى عصبانى شد كه حرف زدنش را نمىفهميد . . . « ابو الفداء » در تاريخش مينويسد : عائشه همراه كسانى كه از عثمان انتقاد و كارهايش را نكوهش ميكردند از او انتقاد و نكوهش ميكرد ، و پيراهن و موى پيامبر خدا ( ص ) را بر آورده ميگفت : اين پيراهن و موى او است كه هنوز نفرسوده ولى آئينش متروك گشته است . 7 - نامهء امير المؤمنين سند ديگرى است حاكى از سخن عائشه دربارهء عثمان ، نامه اى كه پيش از جنگ جمل در نزديكى بصره به طلحه و زبير و عائشه نوشته است : « تو اى عائشه ! تو با سر پيچى از دستور خدا و پيامبرش از خانه ات بيرون آمدى بدنبال كارى كه تو موظف بانجامش نيستى و به عهده ات واگذار نشده است . آنگاه ادعا ميكنى كه ميخواهى جامعهء مسلمين را اصلاح كنى ! به من جواب بده كه زنان را با فرماندهى سپاه و رزم آورى با مردان چكار ؟ با جنگ انداختن ميان اهل قبله ( مسلمانان ) و ريختن خون بناحق ؟ ! تو علاوه بر اين ادعاى خونخواهى عثمان را دارى ، اين به تو چه ربطى دارد ؟ عثمان از قبيله بنى اميه است و تو از قبيلهء تيمى . وانگهى تو همانى كه ديروز در ميان انبوه اصحاب پيامبر ( ص ) ميگفتى : نعثل را بكشيد خدا او را بكشد ، او كافر شده است ، و اكنون بخونخواهى او برخاسته اى ؟ بنابر اين از خدا بترس و به خانه ات بر گرد ، و حجاب بر خويشتن فرو آويز ، و السلام » .