8 - طبرى و ابن قتيبه روايت ميكنند كه « نوجوانى از قبيلهء جهينه ( در جنگ جمل ) از محمد بن طلحه كه مردى عابد بود پرسيد : قاتلين عثمان چه كسانى هستند ؟ گفت : خون عثمان سه قسمت مىشود : يك قسمت بر عهدهء آن زنى است كه بر كجاوه نشسته است يعنى عائشه ، يكسوم ديگرش به گردن صاحب آن شتر سرخ مو است يعنى طلحه ، و يك سومش بر عهدهء على بن ابيطالب است .
نوجوان بخنده گفت : پس من در گمراهيم ( چون در جبههء تجاوز كاران جمل قرار دارم ) . و سپس به سپاه على ( ع ) پيوست ، و در اينباره چنين سرود :
از پسر طلحه دربارهء مردى پرسيدم
كه در داخل مدينه كشته شد و مدفون نگشت .
جواب داد : سه گروهند كه عثمان را
كشتند و تو نيك بنگر كه چه كسانى هستند
يكسوم خونش به گردن آن زن است
و يكسوم ديگرش بر دوش آن كه سوار شتر سرخ است
و ثلث آخر بر عهدهء على بن ابيطالب
و ما از قتل عثمان پاكدامنيم
گفتم : دربارهء دو نفر اولى راست گفتى
اما دربارهء سومى يعنى آن مرد تابناك بر خطا رفتى .
9 - طبرى از دو طريق روايت كرده است كه « عائشه رضى اللَّه عنه چون در بازگشت از مكه به مدينه به سرف - شش ميلى مكه - رسيد به عبد بن ام كلاب كه همان عبد بن ابى سلمه است - برخورد و از او اخبار مدينه را پرسيد . گفت :
عثمان رضى اللَّه عنه را كشتند و تا هشت روز پس از آن همانطور گذشت . پرسيد
الغدير ( فارسي ) — صفحة 161
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٦١