را حمايت ميكرد . گفت : بار سفر بستهام و با خود عهد حج بستهام ، و به خدا قسم نميمانم و دفاع نميكنم . مروان و رفيقش برخاسته و در حالى كه مروان اين بيت را ميخواند به راه افتادند :
كشور را عليه من به آتش كشيد - و چون شعله ور گشت راه خويش را گرفت
عائشه گفت : اى مروان ! به خدا دلم ميخواست او ( يعنى عثمان ) در يكى از جوالهايم ميبود و من اين قوّت را ميداشتم كه او را حمل كرده به دريا مىانداختم . »
2 - بلاذرى مينويسد : « عبد اللَّه بن عباس كه از طرف عثمان متصدى سرپرستى كاروان حج بود در يكى از منزلهاى وسط راه به عائشه برخورد ، عائشه به او گفت : ابن عباس ! خدا به تو عقل و فهم و قدرت بيان داده است ، بنابر اين مبادا مردم را از تعرض به اين ديكتاتور باز دارى . »
طبرى آن را بدين صورت نقل كرده است : « ابن عباس در محل صلصل ( 1 ) به عائشه برخورد . عائشه به او گفت : ابن عباس : تو را كه زبانى گويا و نافذ دارى به خدا سوگند مىدهم كه مبادا مخالفان اين مرد ( يعنى عثمان ) را بكوبى و مردم را دربارهء او به ترديد دچار كنى ، زيرا ديدهء عقلشان نسبت به او بينا گشته و دلائل روشن و فروزان درباره اش بدست آوردهاند و براى امر مهم و مورد اتفاقى از شهرستانها و ايالات گرد آمدهاند . خودت ديدى كه طلحه خزانههاى عمومى را قفل كرده و كليدش را نزد خود نگهداشته است ، بنابر اين اگر طلحه به حكومت نائل آيد رويهء پسر عمويش ابوبكر رضى اللَّه عنه را پيش خواهد گرفت عبد اللَّه بن عباس ميگويد در جوابش گفتم : اى مادر ! اگر پيشامدى براى آن مرد ( يعنى عثمان ) رخ دهد مردم فقط به رفيقمان ( على ع ) رو خواهند آورد
هامش
( 1 ) هفت ميلى مدينه .