تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
با آن كه تيرگى را و كژى را ميزدايد و جامهء جنگ به تن ميآرايد و به نبرد بر ميخيزد و شك نيست كه امين وفا دار و خيانتكار يكسان نيست عائشه راه مكه گرفت تا بر در مسجد الحرام فرود آمده آهنگ حجر الاسود كرده و در آنجا خيمه زد تا مردم از هر سو به دورش گرد آمدند . پس به آنها گفت : عثمان رضى اللَّه عنه بنا حق و مظلوم كشته شده است و به خدا قسم به خونخواهى او برمىخيزم . 10 - « ابو عمر » نويسندهء « استيعاب » ميگويد : « احنف بن قيس مردى خردمند و پر حوصله و ديندار و هوشمند و سخنور و سياستمدار بود . وقتى عائشه به بصره رسيد كسى را نزد او فرستاد تا بملاقات وى آيد . او نپذيرفت . دوباره كسى را فرستاد ، و احنف بن قيس نزد او رفت . عائشه به وى گفت : واى بر تو اى احنف ! چه عذر و دليلى در برابر خدادارى كه جهاد بر ضد كشندگان امير المؤمنين عثمان رضى اللَّه عنه را ترك كرده اى ؟ آيا افرادت كم هستند ، يا قبيله ات از تو اطاعت نميكنند ؟ گفت : اى ام المؤمنين ! نه عمرم از حد گذشته و نه زمان درازى سپرى گشته است ، بلكه يكسال نميگذرد كه تو را ديدم از عثمان انتقاد ميكردى و به او بد ميگفتى ! من دستور ترا در حالى كه ( از كشتن عثمان ) راضى بودى قبول ميكنم و دستورت را در حالى كه از آن خشمگينى رد مينمايم ! 11 - ابن عساكر از زبان ابو مسلم ميگويد : كه وى چون مردم شام را ديد كه به عائشه به خاطر رفتار و گفتارش نسبت به عثمان بد ميگويند به آنها گفت اى مردم شام ! براى شما مثالى ميزنم كه در مورد شما با اين مادرتان ( ام المؤمنين عائشه ) صدق مينمايد . او به چشم دردناكى ميماند كه در سر انسان است و صاحبش را ميآزارد ولى صاحبش چاره اى جز اين ندارد كه با آن چشم درد آور با ملاطفت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 163 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)