تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
بعد چكار كردند ؟ گفت : مردم مدينه با اتفاق آراء خلافت را بدست آوردند و كارشان به بهترين نتيجه منتهى گشت ، چون بر زمامدارى على بن ابيطالب همرأى شدند . عائشه گفت : به خدا اگر كار خلافت بنفع دوست تو تمام شده باشد ، بهتر است آسمان بر زمين فرود آيد . زود مرا به مكه برگردانيد ، زود برگردانيد و در حالى كه ميگفت : به خدا قسم عثمان بناحق و مظلوم كشته شد ، به خدا قسم حتما بخونخواهى او بر مىخيزم ، به طرف مكه روانه گشت . عبد بن ام كلاب به او گفت : چرا اينطور ؟ به خدا قسم اولين كسى كه عليه عثمان بتلاش برخاست تو بودى كه ميگفتى : نعثل را بكشيد چون كافر گشته است ( 1 ) عائشه گفت : آنها او را توبه دادند و پس از اين كه توبه كرده او را كشتند . البته من آن حرف را زده‌ام ، و آنها هم حرفهائى زده‌اند ، ولى حرف آخرم بهتر از حرفى است كه اول زده‌ام . عبد بن ام كلاب به عائشه چنين گفت : كار از تو شروع شد و دگرگونى از تو سرزد باد از سوى تو برخاست و هم باران از تو باريد هم تو بودى كه دستور كشتن حاكم را دادى و بما گفتى : او كافر گشته است ما برخاسته در اجراى فرمانت او را كشتيم و بعقيدهء ما قاتلش كسى است كه فرمان داده است نه سقف آسمان فرود آمد و نه خورشيد و ماه تيره گشت و بگرفت از اين كه مردم با آن ابر مرد پيمان حكومت بستند
هامش
( 1 ) ابن قتيبه قسمت آخر حرف عائشه را به اين صورت آورده است : چون زشتكار گشته است .