نه به ديگرى . عائشه گفت : آه از تو ! من نميخواهم با تو مجادله و برترى جوئى كنم . « ابن ابى الحديد همين مطلب را از تاريخ طبرى نقل كرده ولى در آنچه نقل كرده با متن تاريخ طبرى اندكى اختلاف ديده مىشود ( 1 ) .
3 - بلاذرى مينويسد : « در آن سال ( يعنى سال كشته شدن عثمان ) عائشه و ام سلمه به حج رفتند . عائشه مردم را عليه عثمان بر مىانگيخت . چون خبر كشته شدن عثمان به عائشه كه در مكه بود رسيد دستور داد در مسجد الحرام برايش چادر زدند و آنجا چنين گفت : بعقيدهء من عثمان همانطور كه ابو سفيان در جنگ بدر براى طائفه اش مصيبت ببار آورد براى قبيله اش مصيبت ببار خواهد آورد . »
4 - طبرى مينويسد : « عائشه در ايامى كه عثمان در محاصره بود از مدينه بيرون رفت . در مكه مردى بنام » اخضر « فرا رسيد . عائشه از او پرسيد :
مردم چه كردند ؟ گفت : عثمان مصريها را كشت . عائشه گفت : انا للَّه و انا اليه راجعون . آيا مردمى را كه آمدهاند در خواست حق ميكنند و ظلم را تقبيح مينمايند ميكشند ! به خدا قسم هرگز به اين كار رضايت نخواهيم داد . سپس مرد ديگرى در رسيد .
عائشه از او پرسيد : مردم چه كردند ؟ گفت : مردم مصر عثمان را كشتند .
عائشه گفت : « اخضر » عجب آدمى است كه مقتول را قاتل ميشمارد ! و اين سخن ضرب المثل گشت بطوريكه ميگويند : دروغگوتر از اخضر ! »
5 - در جلد هشتم گفتيم : كسانى كه بر شرابخوارى وليد بن عقبه شهادت داده بودند به عائشه پناهنده شدند . عثمان صبحگاهان از اطاق عائشه صداهائى شنيد و سخنانى كه اندكى خشونت آميز و درشت بود . گفت : آيا عراقيان از دين بدر شده و زشتكاران اهل عراق پناهگاهى جز خانهء عائشه نيافتند ؟ ! عائشه چون حرف عثمان را شنيد كفش پيامبر خدا ( ص ) را بر افراشته فرياد زد كه سنت
هامش
( 1 ) شرح ابن ابى الحديد .