تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
هيئتى را نزد على ( ع ) فرستاد كه تشكيل ميشد از حبيب بن مسلمهء فهرى ، شر حبيل بن سمط ، و معن بن يزيد بن اخنس . هنگامى كه به خدمت على ( ع ) رسيدند من آنجا بودم . . . سرانجام حبيب و شرحبيل از على ( ع ) پرسيدند : آيا شهادت ميدهى كه عثمان رضى اللَّه عنه مظلوم كشته شد ؟ فرمود : من چنين چيزى نميگويم . گفتند : ما از كسى كه تصديق نميكند كه عثمان مظلومانه ( و بناحق ) كشته شده بيزاريم و بر كناريم . آنگاه برخاسته بيرون رفتند . در اينحال على ( ع ) گفت : راستى كه تو تبليغ را به مردگان و به كران بهنگامى كه روى برگردانده ميروند نميتوانى بشنوانى ، و تو هدايتگر و آورندهء كور از گمراهى به راه حق نيستى ( و نميتوانى باشى ) ، تو فقط ( دين را ) به گوش كسانى ميتوانى خواند كه به آيات ما ايمان بياورند ( يا ميآورند ) و ايشان مسلمانان هستند ( 1 ) » ( 2 ) . 6 - بلاذرى اين سخن على ( ع ) دربارهء عثمان را آورده است : « اى عثمان ! حق ، سنگين و شفابخش است ، و ناحق سبك ( و تحمل پذير ) ولى مايهء رنج و بلا است . تو چنانى كه اگر به تو راست بگويند بخشم ميآئى و هر گاه دروغ بگويند خشنود ميشوى » ( 3 ) . 7 - « هر وقت مردم از حكومت عثمان به على ( ع ) شكايت مىبردند فرزندش حسن ( ع ) را نزد عثمان ميفرستاد . چون اين كار زياد تكرار شد به او گفت : پدرت مىپندارد هيچكس نيست كه آنچه را او ميداند بداند ، حال آنكه ما بهتر از او مىفهميم كه چه ميكنيم . بنابراين بايد دست از ما بردارد . ديگر على ( ع ) پسرش را نزد او نفرستاد . همچنين گفته‌اند عثمان
هامش
( 1 ) چند آيهء قرآن است . ( 2 ) كتاب « صفين » 227 - تاريخ طبرى 6 / 4 - تاريخ الكامل ابن اثير 3 / 125 . ( 3 ) انساب الاشراف 5 / 44 .