تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
پس از نماز عصر به خانهء على ( ع ) كه بيمار بود بعيادت رفت و مروان همراهش بود . ديد با او سنگين است . به على ( ع ) گفت : به خدا قسم اگر اين وضع ( سنگينى و بىاعتنائى ) را در تو نمىديدم آنچه را اكنون ميخواهم به زبان آورم به زبان نميآوردم . اين را كه به خدا نميدانم كدام روز تو در نظرم خوشايندتر يا ناراحت كننده تر است ، روز زندگيت يا روز مرگت ؟ به خدا قسم اگر زنده بمانى هيچ مخالف و سرزنشگرى را نمىبينم كه ترا پناهگاه خويش نساخته و ترا مددكار خويش ننموده باشد ، و اگر بميرى سوگوار خواهم شد . بهرهء من از تو مثل بهره اى است كه پدرى مشفق و دلسوز از پسر عاق شده اش دارد كه تا زنده است او را ميسوزاند و ناراحت مىكند و اگر بميرد غمدارش ميسازد . كاش تو وضعت را با ما روشن ميكردى تا تكليف خودمان را ميدانستيم ، يا دوست مسالمت جو و همزيست ميبودى يا دشمن بدخواه . مرا وسط آسمان و زمين معلق نگاه ندار كه نه بتوانم بالا بروم و نه پائين بيايم . به خدا اگر ترا بكشم كسى كه بهتر از تو باشد و بتواند جاى ترا بگيرد نخواهم يافت و هر گاه تو مرا بكشى كسى بهتر از من نخواهى يافت كه جاى مرا در رابطه با تو بگيرد ، و دوست نميدارم كه پس از مرگ تو زندگى كنم . در اينوقت مروان گفت : آرى ، به خدا همينطور است ، و ديگر اين كه آنچه را پشت سرما است ( يعنى آنچه در چنگ ما است و از جمله مقام حكومت ) بدست نخواهد آورد مگر اينكه نيزه‌هاى ما را بشكند و شمشيرهاى ما را قطعه قطعه سازد ، و پس از چنين كارى چه زندگى خوشى وجود خواهد داشت ؟ عثمان بر سينهء مروان زده گفت : ترا چه كه وارد صحبت ما ميشوى ؟ ! على ( ع ) گفت : من به خدا قسم چنان مشغولم كه به جواب شما نميتوانم پرداخت ، ولى در جوابتان سخنى را ميگويم كه پدر يوسف گفت : بنابراين بايد بنيكوئى صبر كرد و براى رد آنچه ميگوئيد
الغدير ( فارسي ) — صفحة 144 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)