بر خاسته و بدستور عثمان مىنشست . آنگاه پرتاب شن و ريگ بسوى يكديگر آغاز شد چندانكه آسمان ديده نميشد و عثمان از منبر فرو افتاد و او را بر دوش به طرف خانه اش بردند ، و وقتى كه وارد خانه شد بيهوش بود . پس يكى از پرده داران و دربانان عثمان در حالى كه قرآنى بدست داشت بيرون آمده ببانگ بلند چنين گفت : كسانى كه دينشان را ترك كرده و دسته دسته شدند كارشان به تو مربوط نيست و فقط به خدا محول مىشود ( 1 ) . على بن ابيطالب ( ع ) در حالى كه عثمان بيهوش بود و بنىاميه دورش را گرفته بودند به خانهء او در آمده گفت : چطور شده اى اى امير المؤمنين ؟ ! بنى اميه يكصدا به او گفتند : اى على ! ما را كشتى و اين بلا را بسر امير المؤمنين در آوردى . به خدا قسم اگر آنچه آرزو دارى بسر او در آيد دنيا بر سرت تيره و تار خواهد شد ! در اينوقت على ( ع ) خشمگين از جاى برخاسته برفت » ( 2 )
10 - « ابن قتيبه » مينويسد : « عمرو عاص از سواره اى پرسيد چه خبر ؟
گفت : عثمان كشته شد . پرسيد : مردم چه كردند ؟ گفت : با على بيعت كردند پرسيد : على با قاتلين عثمان چه كرد ؟ گفت : وليد بن مغيره نزد او رفته نظرش را دربارهء قتل عثمان جويا شد ، گفت : نه دستور دادم و نه منع كردم ، نه خوشحال شدم و نه بدم آمد . پرسيد با قاتلين عثمان چه كرد ؟ گفت : آنها را پناه داد و حاضر نشد كيفر دهد يا تسليم كند . و مروان به او گفت : اگر دستور ( قتلش ) را نداده اى عهده دار كار ( قتل يا حكومت ) شده اى ، و اگر نكشته اى قاتلين او را در پناه خويش گرفته اى . عمرو عاص گفت : ابو الحسن ( على بن ابيطالب ع ) به خدا قسم سخنانى
هامش
( 1 ) آيه اى از قرآن است : * ( إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّه .
( 2 ) تاريخ طبرى 5 / 113 - تاريخ الكامل ابن اثير 3 / 67 .