جور ميآمده و خوشايندش بوده ذكر كرده است لكن از روى نوشتهها و گفتههاى غرض آلود و سنت ، و در نتيجه همهء آنچه نقل كرده چيزى نيست جز يك سلسله دروغ و روايات سست و جعلى .
دكتر احمد فريد رفاعى در كتاب « عصر مأمون » چنين مينويسد :
« لكن ما وضع ديگرى داريم ، و كسى از ما نميخواهد نظرمان را دربارهء عثمان اظهار داريم ، زيرا مسلم است كه او صحابى بزرگى بوده و در جمع قرآن و غير قرآن اثر جاودانى داشته است ، و دينش دين پر گذشت و آسانگيرى بوده است و دين هرگز مردم را موظف نميكند كه همه شان به زندگى دنيا از دريچهء زهد و سخت گذرانى بنگرند و زندگى دنيا را با زهد و پارسائى بگذرانند .
همچنين از ما خواسته نشده كه ضعف حكومت عثمان را اثبات كنيم ، بلكه تنها چيزى كه از ما ميخواهند اين است كه حوادث را باختصار برگزاريم . ما در ترتيب ذكر اين حوادث و بررسى و تعيين آثار آنها به مواردى بر مىخوريم كه امكان ميدهد به اين موضوع هم اشاره اى بكنيم . . . » ( 1 ) آنگاه از تاريخ يعقوبى انتقاداتى را كه به عثمان ميشده نقل كرده و پس از بحث دربارهء آن به روايتى رسيده كه ابن اثير از تاريخ طبرى آورده است ، روايتى كه طبرى از قول » سرى « كذاب از » شعيب « مجهول و ناشناس از » سيف « مطرود و مردود رجالشناسان و متهم به زندقه ، آورده است با روايتى از قول موجوداتى شبيه آنها .
علاوه بر اينها ، بسيارى تاريخهاى ديگر هست كه در قديم نوشته شده يا در عصر ما و همه را جنايتكارانى نوشتهاند كه هيچ بر دين و دانش ترحم ننموده و هر چه از ظلم و بيداد توانسته بر آن روا داشتهاند .
هامش
( 1 ) . 1 / 5 .