( يعنى عثمان ) ذكر كرده و مستند قتلش ساختهاند ذكر كرديم و از بسيارى ديگر بعللى كه خوددارى از ذكر آنها را لازم ميآورد صرفنظر كرديم ( 1 ) « و » محمد بن ابوبكر وقتى استاندار ( على ع در مصر ) شد به معاويه نامه نوشت ، و مكاتبات آن دو در تاريخ آمده است لكن من خوشم نيامد آنها را بياورم زيرا در آنها مطالبى هست كه عامه طاقت شنيدنش را ندارند » ( 2 ) .
در جلد هشتم نيز در بحث از آنچه ميان على ( ع ) و عثمان اتفاق افتاده سخن مسعودى را آورديم كه ميگويد : عثمان حرف خشن و زننده اى به على ( ع ) زد كه مايل به نقل آن نيستيم ، و على ( ع ) حرفى شبيه آن به او برگرداند » .
« ابن اثير » يكى ديگر از اين گونه مورخان ميگويد : « بسيارى از دلائلى را كه مردم وسيله و سند كشتن او ( يعنى عثمان ) قرار داده بودند رها كردم بدلائلى كه خوددارى از ذكرش را ايجاب مينمايد » ( 3 ) .
« ابن كثير » مينويسد : « در اين سال ( يعنى سال 33 هجرى ) عثمان عده اى از اهالى بصره را از آنجا به شام و مصر تبعيد كرد بدلائلى كه اين تبعيد را ايجاب مينمود . تبعيدشدگان از كسانى بودند كه مردم را عليه او بر مىانگيختند و با دشمنانش در تبليغ عليه او و بردن اعتبارش همساز بودند ، و آنها با اينعمل ستمكار شمرده ميشدند و او رضى اللَّه عنه نيكوكارى بر طريق دين بود » ( 4 ) . و در جاى ديگر مينويسد : كارها و حوادثى جريان يافت كه به قدر امكان از آن ياد ميكنيم » ( 5 ) سپس از آن امور و حوادث آنچه باب طبعش بوده و با سليقه اش
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 5 / 113 .
( 2 ) تاريخ طبرى 5 / 232 .
( 3 ) تاريخ الكامل 3 / 70 .
( 4 ) البداية و النهايه 7 / 166 .
( 5 ) . 7 / 177 .