است كه فقط كسانى به آغوش حمايتش پناه مىبرند كه مثل خودش صالح و ديندار و راسترو باشند و ستمديدگانى كه از آسيب ستمگر بيمناكند و نيز او جز بدينگونه ستمديدگان را ستر و پناه نميدهد ، چون او چنان كه پيامبر گرامى و راستگو ميفرمايد و فرمايشش در دست است « ولى مؤمنان » يعنى حامى و دوستدار و پاسدار ايشان است و « فرمانرواى نيكان » و « فرمانده خجستگان » و « امام پرهيزكاران » و « سرور مسلمان » .
كاش ميدانستيم عثمان از چه روى از وجود على ( ع ) در مدينه دچار غم و اندوه مىشود ، حال آنكه ميدانيم وجود على ( ع ) مايهء رحمت و لطف پروردگار و عين لطف و رحمت او است كه بر همهء امت اسلام ارزانى داشته بويژه در شرايطى كه تباهگران بر زمام امور مسلط گشته و هوسبازان و منحرفان زبان به تبليغ گشوده باشند ، و او قهرمان ستيزه با آنها است كه زبان در كامشان مىبندد و زمامشان بر دهانشان در مىپيچد و مردم را بر راه راست دين باز ميآرد و روان ميدارد . آرى ، وجودش مايهء اندوه كسانى است كه مىخواهند خودسرانه به حكومت ادامه دهند و اموال مردم را در راه عيش و كامجوئى خود و همدستانشان بغارت برند و در ادارهء امور جامعه پايبند دستورات اسلامى و سنت پيامبر ( ص ) نباشند و از آن انحراف جويند . چنان كه شعار عمومى مردم در آن روز اين بود كه انحرافات حكومت زدوده شود و رويهء اداره با رويهء اسلامى مطابقت نمايد و بر راه راست دين آيد . و همين شعار اساسى بود كه خود كامگان را ميآزرد و دل هوسناكشان را رنجه ميداشت و به غم و اندوه ميآورد ، غمى كه جنايتى در حق جامعه اى بزرگ بشمار ميآمد و غمدارش جنايتكارى كه با مصالح عمومى امت اسلامى در ستيز است .
كلمات زشتى كه عثمان به زبان آورد و پرخاشهائى كه به مولاى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٢٨