تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
او بر زبان آورده تكرار سخنانى بوده است كه بارها افراد سرشناس و صاحبنظر و آنها كه به « اهل حل و عقد » موسومند در شهرهاى بزرگ و در ملاء عام به زبان آورده‌اند و همه دربارهء مصالح عاليهء ملَّت بوده است . سخنانى كه مثل سخن « عامر » به گوش پند ناپذير حكام نرفته و در دل سنگشان اثر ننهاده است . خليفه بر ادامهء رويهء ناروايش اصرار ورزيده و آنان به مخالفت و « نهى از منكر » ادامه داده‌اند تا شده آنچه شده ، و عثمان را به آن سرانجام كشانده است . اينك بيائيم روايات سست و نادرستى را بررسى كنيم كه در اين باره آورده‌اند ، رواياتى را كه يك دروغساز نامعتبر از فرد گمنام ناشناخته اى نقل كرده و او از يك جاعل و روايتساز كه متهم به كفر و الحاد است و همهء علماى رجالشناسى بر سستى وى و رواياتش اتفاق نظر دارند : سرى از شعيب از سيف بن عمر از محمد و طلحه نقل مىكند كه « عثمان ، حمران بن ابان را بخاطر اين كه با زنى در هنگام عدّه اش ازدواج كرده بود تبعيد نمود و آن دو را از هم جدا كرد و حمران را تازيانه زد و به بصره تبعيد نمود . آنگاه پس از اينكه گزارشات بسيار عليه حمران به عثمان رسيد و نيز گزارشهاى خوشايند ، عثمان ، به او اجازه داد تا به مدينه نزد وى باز گردد . چون با جمعى به مدينه باز آمد دربارهء عامر چنين گزارش كردند كه او عقيده به ازدواج ندارد و گوشت نميخورد و در نماز جمعه شركت نميكند . در نتيجه ، عثمان او را تحت نظر معاويه قرار داد . وقتى عامر به شام نزد معاويه رفت آبگوشتى فراهم بود و از آن خورد . معاويه دانست كه عليه وى گزارش دروغ داده شده است ، و علَّت تبعيدش را براى او شرح داد . عامر گفت دربارهء نماز جمعه ، من در انتهاى مسجد مىايستم و پس از پايان نماز جزء اولين كسانى هستم كه از مسجد بيرون ميروند . در خصوص ازدواج بايد بگويم كه در حالى از بصره خارج ميشدم كه نامزد كرده بودم . دربارهء خوردن گوشت ،