تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
تبعيدش كرد ( 1 ) . بلاذرى مينويسد : « عثمان هنگامى كه مردم از وليد بن عقبه شكايت كردند حمران را به كوفه فرستاد تا جريان را تحقيق كند و به او خبر دهد . وليد بن عقبه به او رشوه داد تا حقيقت را پنهان و دگرگونه نمايد . پس چون نزد عثمان بازگشت دربارهء وليد گزارش دروغ داد و از او تمجيد نمود . لكن وقتى از نزد عثمان بيرون رفت و به مروان بن حكم برخورد و از او دربارهء وليد پرسيد گفت : كارى خطرناك كرده بود ! مروان حرف حمران را به عثمان خبر داد و عثمان كه دانست حمران گزارش دروغ داده است برآشفت و او را بخاطر گزارش دروغش به بصره تبعيد كرد ، و خانه اى از املاك عمومى به او بخشيد . » ( 2 ) عثمان چگونه به گزارش كسى اعتماد مىكند كه تا بدين پايه گستاخ و زشتكار است ، در حالى كه خداى تبارك و تعالى در اين گونه موارد چنين تعيين تكليف فرموده است : اگر زشتكارى براى شما خبرى آورد بايد در آن تحقيق و بررسى كنيد مبادا از روى نادانى به جماعتى آسيب برسانيد . . . ؟ شگفتتر از اعتماد به گزارش فاسقى چون « حمران » اين است كه بخاطر زشتكارى تبعيدش مىكند و در همانحال براى بسامان آوردن زندگيش خانه اى از املاك عمومى به وى مىبخشد ! و اين همان خليفه اى است كه انسان پاك و نيكو كارى مثل ابوذر آن راستگوى مورد اعتماد را به « ربذه » تبعيد مىكند به صحرائى خشك و بىآب و گياه ، و او را بى سر پناه وا ميگذارد . اين دليل آن است كه زندگى دنيا با موازين الهى بس خوار و ناچيز است كه ابوذرها از آن محروم ميمانند و « حمران » ها ، به آن دست مييابند . آيا خليفه ، عامر بن عبد قيس را ميشناخت و ميدانست كه در ميان امت
هامش
( 1 ) تهذيب التهذيب 3 / 24 . ( 2 ) انساب الاشراف 5 / 75 .