تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
اسلامى چه جايگاه بلندى دارد و چه زاهد و پارساى عاليمقامى است و چقدر پاكدامن و عابد ، و با علم به اينها گوش به سخن جاسوسان سپرد و بنابگزارش آنها يك بار به مدينه تبعيدش كرد و بار ديگر بر شتر بىپالان به شام ، و وقتى به حضورش آمد چنان اهانتها و تحقيرها به او روا داشت ؟ يا نه ، مقام و منزلتش را نميشناخت و خبر از فضائلش نداشت و به گزارش سخن چينان اعتماد كرد ؟ در حالى كه عثمان وقتى ديد بنمايندگى بزرگان و دانشمندان سرشناس بصره و شخصيتهاى با تقوى و فضيلتى نزد او آمده و چنين مردان بزرگى معمولا كسى را به نمايندگى ميفرستند كه به مقام بلند و علم و خرد و تقوايش ايمان داشته باشند وظيفه اش اين بود كه دربارهء او تحقيق كند تا او را چنان كه هست بشناسد . آنگاه بايد در سخنش دقت مينمود و ميديد چه ميگويد ؟ آيا سخنى بر زبان ميآورد كه بايد برنجد و بخشم آيد يا سخن در صلاح و مصلحت ملَّت ميراند و بمصلحت و خير زمامدار ملَّت ؟ بدشوارى ميتوان گفت كه عثمان ، عامر را نميشناخته و از فضل و پارسائيش بىخبر بوده است . زيرا ياد مرتبهء بلند و زهد و دانائيش با كاروان مسافران از شهرى به شهرى ميرفته و عطر فضائلش را نسيم به هر ديارى مىبرده است ، و امروز كه كتب شرح حال بزرگان نمونه‌ها از آن شهرت جهانگير در بر دارد دليل بر اين است كه از مقام بارز و شامخ وى آگاه بوده‌اند ، از مقام مردى كه يكوقت بر آنشد كه در شبانه روز يكهزار ركعت نماز بجاى آورد و با اين عبادت پيگير توجه همگان را جلب نمود به جائى كه وى را از اولياء مقرّب خدا شمردند و سر آمد زاهدان هشتگانه ، و كرامات و مقاماتى برايش قائل شدند ، با اينوصف مگر ممكن است خليفه او را نشناسد ؟ وانگهى سخن « عامر » ، چيزى نبوده كه باعث خشم حاكم شود . آنچه