بدرگاهش توبه كن و از آنها دست بردار . عثمان گفت : اين را ببين ! مردم خيال ميكنند استاد قرآن است ، حالا آمده با من دربارهء چيزهاى پيش پا افتاده حرف مىزند . به خدا قسم نميداند خدا كجاست ؟ ! عامر بن عبد قيس گفت : من نميدانم خدا كجاست ؟ ! گفت : بله ، به خدا نميدانى خدا كجاست ! عامر گفت : آرى ، به خدا قسم ميدانم و ميدانم كه خدا در كمين تو است ! در نتيجهء اين احوال ، عثمان بدنبال معاوية بن ابى سفيان ، عبد اللَّه بن سعد ، سعيد بن عاص ، عمرو بن عاص ، و عبد اللَّه بن عامر ( استانداران و فرماندهان مناطق مختلف ) فرستاد تا جمع شوند براى مشورت دربارهء كارش و آنچه از او خواستهاند و آنچه دربارهء آنان ( يعنى استاندارانش ) ميگويند . وقتى همه به حضورش گرد آمدند با آنها چنين گفت : هر كس وزيران و مشاورانى دارد ، و شما وزيران و مشاوران و اشخاص طرف اعتماد من هستيد . اطلاع داريد كه مردم چه كردهاند و از من خواستهاند استانداران و فرماندهان خودم را از مقاماتشان بر كنار سازم و دست از تمام كارها و رويه اى كه نمىپسندند بردارم و به كارها و رويه اى بپردازم كه مىپسندند . حالا فكر كنيد و نظر خودتان را بگوئيد .
عبد اللَّه بن عامر گفت ، نظريه اى كه اى امير المؤمنين ! بمصلحت تو ميدانم اين است كه فرمان دهى به جهاد بروند تا به جهاد سرگرم شوند و فرصت و امكان نيابند كه به تو بپردازند ، و آنها را چندان در نبردها فرو كن تا ملايم و تسليم تو شوند ، در آنصورت تمام همّ و فكرشان متوجه خودشان و ستورشان و شپش پوستينشان خواهد بود .
آنگاه عثمان رو به « سعيد بن عاص » گرداند كه نظر تو چيست ؟ گفت :
اى امير المؤمنين ! حال كه نظر ما را ميخواهى من دردت را درمان و نگرانيت را رفع ميكنم . اگر به نظريهء من عمل كنى موفق خواهى شد . پرسيد : نظرت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 110
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١١٠