اين هم كه ميگويد نامه اى از عثمان به وليد رسيده دروغ است . زيرا اگر چنين چيزى بود و كسانى كه مدعى وجود آن شدهاند طرف اعتماد مورخان ميبودند در كتب تاريخ و شرح حال رجال ميآمد . روايت مذكور از قبيل رواياتى است كه شاعر ( 1 ) درباره اش ميگويد :
احاديث « صحيح » آنها رواياتى است از « سجاح » از « مسيلمهء كذاب » از « ابن حيّان » كه « دوسّى » تقريرش كرده و سلسلهء اسناد باطلش همگى به « عزازيل » ميرسد !
همچنين ميگويد : « نامهء عثمان را در اجتماع مردم خواند » . پيداست كه ميخواهد براى رفتارى كه با كعب شده است عذر و دليلى بتراشد و بگويد با رضايت و موافقت مردم شده است . اگر واقعا چنين نامه اى بود و بر مردم خوانده شده بود از طرق مختلف و توسط اشخاص بسيار نقل شده بود در حالى كه هيچكس آن را نشنيده و نقل نكرده است . وانگهى كعب بن عبده را همه ميشناسند و ميدانند كه از اساتيد قرآن و زاهدان كوفه است نه از كسانى كه به « نپرنج » و امثال آن بپردازد .
اگر اين تهمت را راست هم بپنداريم باز از غرابت ماجرا نميكاهد ، از اين ماجراى شگفت كه كسى بخاطر پرداختن به « نيرنج » كيفر بيند و در همان حال شرابخوارى مثل « وليد » از كيفر شرابخوارى مصون بماند تا آنگاه كه اصحاب پيامبر ( ص ) به عثمان اعتراض دسته جمعى كنند كه چرا قانون كيفرى اسلام را بلا اجرا گذاشته ، و تازه وقتى « وليد » كيفر مىبيند نه بدست عثمان بلكه بدست مولاى متقيان ( ع ) باشد .
هامش
( 1 ) شريف كاظمى .