كعب داشتند به دماوند تبعيد كردند زيرا دماوند سرزمين جادوگران بود . در همين مورد است كه كعب بن ذى الحبكة خطاب به وليد ابن ابيات را سروده است :
بجان خودم سوگند اگر مرا تبعيد كردى تا مرا ساقط و در زحمت سازى هرگز بمراد خويش نخواهى رسيد اى پسر « اروى » ! از من ميخواهى از راه خويش باز گردم . ولى بدان كه روزگارى است بر راه حق ميروم اگر مرا از شهر و ديارم آواره و غريب سازى و بيازارى و دشنامم دهى ، اينهمه در راه خدا اندك و ناچيز است . و هر شب و هر روز در دماوند ترا نفرين ميكنم نفرينى پيوسته و همواره .
هنگامى كه سعيد ( بن عاص ) استاندار عراق گشت كعب را باز گردانيد و با او خوشرفتارى نمود و از پى اصلاحش بر آمد ، لكن او وى را تكفير كرد و روى به صلاح نياورد و فاسدتر گشت ( 1 ) . »
طبرى با آوردن روايات « سرى » كه در جلد هشتم ثابت كرديم همه اش ساختگى و جعلى است - صفحات تاريخش را آلوده و سياه كرده است . او براى رد انتقاداتى كه به عثمان شده است روايتى جعل كرد كه تمام نشانهها و آثار دروغ از آن پيداست . اين همان كسى است كه با بى مبالاتى و بىاعتنائى به گناه دروغ و بهتان به ابوذر و امثالش بهتان زده است . از نشانههاى بارز دروغگوئى وى در اين روايت يكى اين است كه بر خلاف آنچه اين دروغساز در اين روايت ميگويد تبعيد استادان قرآن و زاهدان كوفه به شام و كتك خوردن كعب بن عبده در دورهء استاندارى وليد بن عقبه نبوده بلكه در دورهء سعيد بن عاص بوده است .
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 5 / 137 .