دروغ ديگرى كه در اين روايت ، آفتابى است اين كه در ميان تبعيد شدگان كسى بنام « مالك بن عبد اللَّه » وجود نداشته ، بلكه دو مالك بودهاند بنامهاى مالك بن حارث اشتر ، و مالك بن حبيب ، كه دو صحابى معروفند .
همچنين از شعرى كه كعب سروده برميآيد كه خطاب به عثمان باشد نه وليد بن عقبه ، زيرا پسر « اروى » وليد نيست بلكه عثمان است و او پسر « اروى » دختر « كريز » بوده است .
و نيز در اين ابيات ، « كعب » بصراحت و ببانگ بلند ميگويد در راه خدا تبعيد شده و كتك خورده و فحش شنيده است . و هيچكس حرفش را تكذيب ننموده و نگفته كه در راه خدا نبوده بلكه براى نيرنگ بازى بوده است .
بدينگونه است كه هوسبازان و پولپرستان براى نزديكشدن به مراكز قدرت دست به جعل تاريخ و پرداختن روايات دروغين مىبرند . بگذار در دروغ گوئى و ناروا پردازى خويش بلولند تا آنگاه كه چشم باز كرده رستاخيز و عذاب موعود را بنگرند .
تبعيد « عامر بن عبد قيس » زاهد و پارساى نامى
طبرى از قول « علاء بن عبد اللَّه بن زيد عنبرى » ميگويد : « عدهء كثيرى از مسلمانان جلسه كردند و كارهاى عثمان و رويه اش را مورد بحث قرار دادند بالاخره تصميم گرفتند كه نماينده اى نزد او بفرستند تا با او گفتگو كرده بدعتهايش را برايش شرح دهد . پس عامر بن عبد اللَّه تميمى يا عنبرى را كه موسوم به عامر بن قيس است به نمايندگى فرستادند . چون نزد عثمان رفت به او گفت : عدهء كثيرى از مسلمانان اجتماع كرده كارهايت را بررسى نمودند و ديدند كارهاى نارواى مهمى انجام داده اى ، بنابر اين از خداى عز و جل بترس و از اين كارها