تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
كيفرى يا اجراى آن مرتكب شده بودند قصاص ننمودند . . . » وى كه در سخت - ترين شرايط و تاريكترين روزهاى حكومتش چنين حرفى مىزند و حاضر نمىشود از او قصاص گيرند و تا دم مرگ لجاجت مينمايد چگونه در روزهاى قدرت و هنگامى كه بر اوضاع مسلط بود حاضر شده است تازيانه را پيش كعب بن عبده انداخته بگويد بيا مرا بجرم بيست تازيانه اى كه بناحق بر تو زدم قصاص كن ! آن كه به آخر اين روايت تاريخى دستبرد زده و بميل خويش و بغرضى رسوا تغييرش داده مگر نفهميده كه حرف مجعولش با روحيهء عثمان سازگار نيست و چنان كارى به او نمىآيد ؟ ! روايت ديگرى هم هست كه طبرى آورده از طريق « سرى » دروغساز مطرود تاريخ نويسان ، از قول « شعيب » مجهول و ناشناخته ، از « سيف » جعل كننده كه متهم به زندقه و الحاد است و همهء علماى رجال متفقند بر ضعف او و رواياتش ( 1 ) ، از « محمد » و « طلحه » كه « كعب » به نيرنج ( 2 ) پرداخته بود ، و خبر آن به عثمان رسيد ، پس به وليد بن عقبه ( استاندار عراق ) نوشت كه از كعب در آن باره بپرسد تا اگر اعتراف كرد او را بزند و كيفر دهد . وليد او را خواست و از او در آنباره پرسيد . جوابداد : آن كارى سودمند و جالب است . پس دستور داد تا او را زده كيفر دادند ، و وضعش را به اطلاع مردم رسانيد و نامهء عثمان را در اجتماع مردم خواند . مردم عليه كعب نظر داشتند و در حيرت بودند كه چگونه عثمان از اين گونه كارها و كار كعب خبر دار مىشود . وليد ، كعب وعده اى ديگر را كتك زد و دربارهء آنها به عثمان گزارش داد . وقتى عده اى را به شام تبعيد كرده سوق دادند كعب بن ذى الحبكة و مالك بن عبد اللَّه را كه دين و مرامى مثل مرام
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به جلد هشتم . ( 2 ) نيرنج را كه همان نيرنگ فارسى است شبيه سحر و جادو شمرده‌اند در حالى كه چنان نيست .