تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
عثمان كه ميگويد « به خدا قسم فكر نمىكنم بدانى پروردگارت كجاست » معلوم نيست چه منظورى دارد و ميخواهد چه بگويد . آيا از محل و جاى خدا مىپرسد ، كه خدا منزه از آن است كه جايگاهى داشته باشد ، و كدام مسلمان است كه نداند خدا در هيچ جا و مكانى محدود نمىشود و نمىگنجد ! و چه خوب جوابى داد كعب كه « او در كمين ( ستمگران و گناهكاران ) است . » اگر مقصودش اين بود كه بفهمد كعب از اين حقيقت آگاه است ، باز ساده لوحى و كم عقلى او را مىرساند ، زيرا از مردى متقى و دانشمند مثل كعب بن عبده چنين چيز ساده اى را نمىپرسند و احتمال نميدهند كه نداند . آيا جز اين احتمالى هست كه ميخواسته با اين سؤال به او اهانت كند و او را نادان و بىخبر از بديهيات اعتقاد اسلامى معرفى نمايد ؟ وانگهى در اين گفتگو چه بود كه مروان بن حكم را برانگيخت و بر آشفت تا سكوت عثمان را نوعى برد بارى افراطى شمرد و كار كعب را گستاخى و پرروئى به حساب آورد و خليفه را عليه وى تحريك كرد ؟ و چرا عثمان تسليم اغوا و تحريك مروان پسر حكم شد و حكم كرد تا جامه بر تن آن جوان ديندار غيرتمند اصلاح طلب دريدند و زدند و تبعيدش كردند ؟ آيا خير خواه نصيحتگرى را كه صلاح و اصلاح امت اسلامى را ميخواهد چنين پاداش ميدهند ؟ گروهى خواسته‌اند عثمان را از آنچه كرده تبرئه و پاك سازند . به همين جهت هر يك تلاشى نموده و چيزهائى ساخته و جعل كرده‌اند همه در يكسو و بيك منظور . مثلا در آخر همين روايت تاريخى كه خوانديم آمده است كه خليفه - يعنى عثمان - پس از اينكه طلحه و زبير او را ملامت نمودند از كار خود پشيمان شد و توبه كرد ، و از آن مرد - يعنى كعب بن عبده - معذرت خواست و او عذرش را پذيرفت و از او در گذشت . كسانى كه اين حرف را ساخته و در آورده‌اند يا