تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
تبعيدشان از لحاظ دينى ناروا و گناه است و هم مايهء بدنامى عثمان مىشود ؟ نامهء كعب بن عبده چرا عثمان را بخشم آورد ؟ ! مگر چيزى جز همانها كه استادان قرآن نوشته بودند نوشته بود كه حكم كرده او را بمدينه سوق دهند و كتك بزنند ؟ ! عثمان بايد دربارهء صلاح انديشىهاى آنان به مذاكره و بحث با ايشان مىپرداخت ، يا آنانرا قانع مىساخت و يا با استدلال و راهنمائىهاى ايشان و دلائلى كه از قرآن و سنت داشتند قانع ميشد و اختلاف بزرگى كه ميان او با اصحاب و علماى دين شناس بوجود آمده بود به طرز مسالمت آميز و بدون عواقب وخيمى كه از روش خصمانه و خشونت آميزش ببار آمد حل و فصل ميگشت . لكن او بر خلاف اين بتوصيه و تحريك جاه طلبان و پولپرستانى كه او را نردبان مطامع و شهوات ساخته بودند به خشونت گرويد و به كعب بن عبده پرخاش كرد كه « آيا تو ميخواهى حق ( يعنى تعاليم و قانون اسلام ) را به من بياموزى . . . » ! آنجا چه جاى اين سخن بيهوده و هجو بود ، و اين را به آن اختلاف و ارشاد چه ! براى انسانى كه به خداى يگانه و پيامبرش ايمان آورده باشد هيچ كسر شأنى نيست كه پدرش مشرك بوده باشد . اگر مشرك بودن پدر و مادر انسان مايهء انحطاط قدر و منزلت باشد اين عيب و نقص بر همهء اصحابى كه زادهء مشركانند و از مادرانى مشرك به دنيا آمده‌اند وارد خواهد بود ، و بسا صحابى كه در دورهء اوّل عمرش كافر و مشرك بوده است . امّا ميدانيم كه بر اثر مسلمان شدن از آلايش شرك و سابقهء كفر خويش مىپيرايند . علاوه بر اين . عثمان به تقدم خويش در قرائت قرآن استناد كرده آن را مايهء برترى خود بر كعب بن عبده و امثالش ميشمارد . در حالى كه چنان كه كعب بن عبده متذكر شد قرائت قرآن براى كسى كه به آن عمل نكند هيچ فضيلت و افتخارى نمىبخشد .