تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
بهترين شخصيتها و صالحترين مردان اسلامى بوده‌اند ، و از طرف ديگر همهء كسانى كه دور و برش جمع شده و او را عليه مردان نيكو كار و خير خواه تحريك مينموده‌اند عناصرى بوده‌اند نا پايبند به اصول و نظامات دين ، بدنام ، آزمند پولپرست ، جاه طلب و بدخواهانى از باند امويان و همسلكان آنها . هر وقت تازيانه اش را بلند كرد بر گردهء مردم صالح و شخصيتهاى اصلاح طلب و ديندار فرود آورده است ، و چون به احترام و بخششى دست برده نصيب فرومايگان رذل بوده است . پندارى اين كه خود را جانشين كسى ميدانسته كه خدايش « رحمت همهء جهانيان » لقب داده « ذلَّت و زحمت همهء مؤمنان » بوده است . معلوم نيست كه چرا از نامه ايكه گروه استاد قرآن و پارساى زمان دائر بر ارشاد و دعوتش به پيروى از سنت پيامبر ( ص ) نوشته‌اند ناراحت گشته و بر آشفته است بطوريكه در صدد بر آمده حامل آن نامه را بزند و ببندد ؟ ! و اگر امير المؤمنين على ( ع ) جلوگيرى نكرده بود او را ميزد و مىبست . آن مرد مگر جز حامل نامه بوده و نامه اى را كه به او داده‌اند رسانده است ؟ ! شايد حتى از مضمون نامه خبرهم نداشته است . وانگهى در نامه مگر چيزى جز ياد خدا و پرهيز از اختلاف و ايجاد دو دستگى و برهم خوردن آرامش عمومى بوده است ، و جز اينكه گفته‌اند اطاعت ما از تو مشروط به اين است كه مطيع خدا باشى و مجرى احكام و قوانينش ، و اين همان شرطى است كه در شورا و هنگام انتخاب حاكم مطرح مىسازند ؟ ! آيا اين جرم است كه به او ياد آورى كرده‌اند كه سعيد آن جوانك اموى با گزارشهاى مغرضانه او را به پرتگاه مىكشاند و به منجلاب جنايت و گناه مىغلتاند ، چنان كه سرانجام كشاند و غلتانيدش ؟ يا اين كه ساحت تبعيد شدگان را از اتهاماتى كه سعيد اموى به آنان زده پاك دانسته و بر بيگناهيشان شهادت داده و گفته‌اند كه پارسا و پاكدامن و با فضيلتند و