تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
عثمان گفت : « به خدا فكر نمىكنم بدانى پروردگارت كجاست ؟ ! كعب جواب داد : « او در كمين ( ستمگران و گناهكاران ) است ( 1 ) » ! مروان در اينوقت خطاب به عثمان گفت : « بردبارى تو سبب شده كه امثال اين بفكر مخالفت با تو و گستاخى در برابر تو بيفتند . » پس عثمان دستور داد تا جامه از تن كعب بن عبده بر كندند و بيست تازيانه بر او زدند ، و به دماوند ( 2 ) تبعديش كردند . دهقانى كه او به خانه اش وارد شد از مأمورى كه او را آورده بود پرسيد : چرا با اين مرد چنين رفتارى شده است ؟ گفت : چون آدم بد و شريرى است . دهقان گفت : ملَّتى كه اين در شمار بدان و اشرارش باشد قطعا ملَّتى نيكو است ! بعدها طلحه و زبير ، زبان به ملامت عثمان گشودند كه چنين رفتارى با كعب بن عبده و ديگران كرده است در نتيجه دستور داد تا كعب بن عبده رضى اللَّه عنه را باز گرداندند . چون نزد او رسيد عثمان جامهء خويش بركنده گفت : اى كعب ! قصاص خويش از من بگير . ولى او از وى در گذشت . خدا از همه شان راضى باشد . ( 3 ) « حلبى » در سيرهء پيامبر اكرم ( ص ) ، در شرح انتقاداتى كه نسبت به عثمان ميشده اين را آورده است كه او كعب بن عبده را بيست تازيانه زده و بيكى از مناطق كوهستانى ( دماوند ) تبعيد كرده است . ( 4 ) وضع اين خليفه خيلى جالب و شگفت انگيز است . زيرا همهء كسانى كه در پايتخت و شهرستانها با او مخالفت و مبارزهء اعتقادى و سياسى داشته اند
هامش
( 1 ) اشاره به آيهء شريفه * ( إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ قطعا پروردگارت در كمين است . ( 2 ) در متن چنين بود : « دباوند ، و گفته‌اند كوه دود . » و معلوم است كه دماوند است با قلهء معروفش كه آتشفشانى خاموش است و گاه از آن دود بر مىخيزد . ( 3 ) انساب الاشراف ، بلاذرى 5 / 41 - 43 - تاريخ طبرى 5 / 137 - رياض النضرة 2 / 140 - 149 - شرح ابن ابى الحديد 1 / 168 - صواعق 68 - عبارت از بلاذرى است . ( 4 ) السيرة الحلبية 2 / 87 .