به دستش بدهند مىبرد . عثمان به سعيد بن عاص نوشت كه كعب بن عبده را بيست تازيانه بزند و او را به رى بفرستد . و سعيد دستورش را اجرا كرد .
بعدها عثمان از كردهء خويش پشيمان شد ، و نوشت تا او را بمدينه فرستادند .
چون به حضور وى رسيد به او گفت : كار ناپسندى از من سر زد . و جامهء خويش بدر كرد و تازيانه را پيش او انداخته گفت : قصاص خود را از من بگير .
كعب بن عبده گفت : از تو اى امير المؤمنين در گذشتم !
همچنين گفتهاند : عثمان وقتى نامهء كعب بن عبده را خواند به سعيد نوشت او را به مدينه سوق دهد . او با يك عرب بيابانى از قبيلهء بنى اسد ، سوقش داد . چون آن عرب بيابانى نماز و زهد و پارسائيش را ديد از اينكه مأمور تبعيد وى شده سخت پشيمانى خورد .
وقتى كه او را - كه جوانى كم سن و سال و لاغر بود - نزد عثمان بردند به او گفت : « توئى كه ميخواهى حق ( يعنى تعاليم و قانون اسلام ) را به من بياموزى ، در حالى كه وقتى تو در كمر مردى مشرك بودى من قرآن ( را كه حاوى تعاليم و قوانين اسلام است ) ميخواندم ! » كعب در جوابش گفت :
« فرماندهى بر مسلمانان فقط باينطريق بر عهده ات گذاشته شد كه در برابر شورا با خدا عهد بستى و تعهد نمودى كه بسنّت پيامبرش عمل كنى و هيچ از اجراى سنت پيامبر ( ص ) كوتاهى ننمائى . اگر مردم با ما دربارهء تو مشورت كنند و از ما نظر بخواهند ما آنچه را از تو مىبينيم براى آنها باز ميگوئيم . اى عثمان ! كتاب خدا ( قرآن ) براى ( نه فقط تو بلكه ) همهء كسانى است كه به آن دسترسى پيدا ميكنند و آن را مىخوانند . و ما با تو در خواندن قرآن شريك و همسانيم .
امّا اگر كسى كه قرآن ميخواند بمضمون قرآن عمل نكند هم قرآن ، خود حجتى عليه وى خواهد بود . ! »
الغدير ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٠٠