تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
آن را ناسره نموده و بر بنياد آن : بوبكر گفت : همان گونه كه هستى باش تا من دست خود را به درون برم تا آن چه را هست بيابم و تو را از آن ، آگاهى دهم تا اگر جانورى در آن باشد به من پيش از تو رسد نافع گفت : به من چنان رسيده كه در آن شكاف كوه لانه اى بود كه بوبكر پاى خود را در دهان آن لانه نهاد از بيم آن كه جانورى چيزى از آن بيرون آيد و برانگيختهء خدا ( ص ) را گزندى برساند و بر بنياد يك گزارش : چون بدرون شكاف كوه شد همهء آن لانه‌ها را گرفت و تنها يك لانه ماند كه پاى خود را بر دهانهء آن نهاد و مارها آغاز كردند به گزيدن او تا اشكهايش روان گرديد - بنگريد به تاريخ ابن كثير 3 / 180 كه مىنويسد اين گونه پرداخت سخن ، شگفت و نكوهيده است . و حلبى در سيره بر اينها مىافزايد : او ( ص ) سر در دامن بوبكر ( ض ) نهاد و بخفت پس اشكهاى بوبكر ( ض ) بر چهرهء برانگيختهء خدا ( ص ) ريخت ، گفت : ابو بكر تو را چه مىشود . گفت پدر و مادرم برخى تو باد ! گزيده شدم پس برانگيختهء خدا آنجا را كه گزيده شده بود آب دهان ماليد تا گزند از وى دور شد . و هم مىنويسد : در يك گزارش ، اين افزونى آمده است كه او بر تن ابو بكر نشانهء باد كردگى ديد پرسيد چه شده گفت : از گزيدگى مار است گفت چرا مرا آگاه نكردى گفت خوش نداشتم بيدارت كنم پس پيامبر بر آن دست كشيد تا نشانى از درد و باد كردگى نماند و باز مىنويسد : برخى گفته‌اند رافضيان ( شيعيان ) ايرانى كه پوششى پشمين بر سر خويش مىگيرند از همين روى است كه مىخواهند ياد آن مار را بزرگ بدارند كه بوبكر را در شكاف كوه گزيد زيرا مىپندارند كه آن مار به اين گونه بوده است . سيرهء حلبى 2 / 39 و 40 ، السيرة النبوية از زينى دحلان كه در كنار نگاشتهء