و على پسر رزيق گويد : چون وى به گزارشگرى مىپرداخت مىگفت ابو جعفر ابن برقى را در گزارشى پس از گزارشى هست كه : اين را از گفتهء كسى نوشتم . و مىگفت : آرى از گفتهء كه و كه . پس مردم گفتند كه او گزارش بافى مىكند و چنان چه در كار دروغگوئى آموخته شده آنها را به ابن برقى مىبندد گفت : و هم نامههاى استادان را دگرگونه مىنمود . ( 1 )
و تازه به گفتهء « لسان الميزان » عبد اللَّه پسر محمد در سال 315 مرده پس گزارش بو نعيم - كه در سال 336 زاده شده - از زبان وى سخنى بىسرانجام است .
ديگر از ميانجيان گزارش ، محمد پسر عباس پسر ايوب ، حافظ نامبردار به ابن اخرم است كه - چنان چه در لسان الميزان 5 / 216 آمده خود ابو نعيم مىگويد وى يك سال پيش از مرگش دچار آشفته مغزى گرديد و آن گاه اگر همين گزارش وى را از نشانههاى آشفته مغزىاش نگيريم باز چون نمىدانيم كه آيا آن را در روزگار آشفته مغزىاش بازگو كرده يا پيش از آن ؟ از اين روى مانند همهء گزارشهائى كه بازگو گرانش به آشفته مغزى دچار شوند از ارزش مىافتد . و تازه او گزارش را از زبان احمد پسر محمد پسر حبيب مؤدب بازگو كرده - كه گمانم سرخسى باشد - كه خطيب در تاريخ خود 5 / 140 گزارشى از راه وى آورده و گويد ميانجيان گزارش آن ، همگى شايستهء پشتگرمى و - از اين ديدگاه - شناخته شدهاند مگر مؤدب . و او نيز گزارش را از زبان ابو معاويه محمد پسر خازم بازگو كرده كه چنان چه در تهذيب التهذيب 9 / 139 آمده بر آئين مرجئه بوده و سر پيروان اين كيش در كوفه به شمار مىرفته و كاستى گزارشها را پوشيده مىداشته . و او نيز گزارش را از زبان هلال پسر عبد الرحمن گزارش كرده كه عقيلى گويد : گزارش وى ناپسند است ، و پس از آن كه گزارشهائى چند از او ياد مىكند گويد : همهء اينها ناپسند است كه پايه اى ندارد و از آنها پيروى نشده و ذهبى گفته : نشانهء سستى بر گزارشهايش
هامش
( 1 ) لسان الميزان 3 / 345