تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
النضرة 1 / 65 - كه ابو بكر درون آن شكاف كوه شد و هر سوراخى كه ديد انگشت خود را در آن فرو برد تا به سوراخ بزرگى رسيد كه پاى خود را تا ران در آن فرو برد سپس گفت اى برانگيختهء خدا به درون آى كه جا را براى تو نيكو آماده كرده ام و ابو بكر آن شب را با پريشانى از زخم يك مار به سر برد و چون بامداد شد برانگيختهء خدا ( ص ) به او گفت : ابو بكر ! اين چيست ؟ - تنش باد كرده بود - پس گفت اى برانگيختهء خدا ! زخم مار است . برانگيختهء خدا ( ص ) به او گفت : چرا مرا آگاه نكردى ؟ بوبكر گفت : خوش نداشتم كه پريشانت گردانم پس برانگيختهء خدا ( ص ) دست خود را بر تن بوبكر گذراند تا دردى كه در آن بود از ميان رفت كه گفتى گرهى بود و باز شد . و نيز در ص 68 گزارش ديگرى كه زنجيرهء پيوسته ندارد از زبان عمر آورده است كه مىرساند در آن شكاف كوه ، سوراخهاى پر از مار بود و بوبكر بترسيد كه از آن چيزى بيرون آيد كه برانگيختهء خدا ( ص ) را بيازارد پس پاى خود را در دهانهء آن نهاد و مارها نيز آغاز به زدن و گزيدن او كردند تا اشكهايش سرازير گرديد و برانگيختهء خدا ( ص ) مىگفت : ابو بكر ! اندوهگين مباش خدا با ما است پس خداوند آرامش خود را كه همان آسودگى دل است براى بوبكر فرو فرستاد . گزارشى هم كه حاكم در « المستدرك » از زبان عمر درست دانسته اين است : چون به شكاف كوه رسيدند بوبكر گفت اى برانگيختهء خدا تو در جاى خود باش تا من آن جا را از سر تا ته وارسى كنم پس به درون شد و به وارسى پرداخت سپس گفت اى برانگيختهء خدا فرود آى . پس او فرود آمد . و عمر گفت سوگند به آن كه جانم در دست او است كه ارزش آن شب از خاندان عمر بيشتر است و حاكم گويد : اگر اين گزارش ، زنجيره اش گسيختگى نداشت درست بود . گزارش ديگرى هم هست كه ابن كثير با گواهى به گسيختگى زنجيره اش
الغدير ( فارسي ) — صفحة 69 | جمعي از مترجمين / اكبر ثبوت / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)