و نمىگفت : آن چه عمر در اين باره گفته بى ارزش است ، او زن همان مرد گمشده است تا براى زن يقين پيدا شود كه وى مرده يا طلاقش داده و اين ( شوهر دوم ) هم بخاطر بهره بردارى از وى بايد مهر بدهد و نكاحش هم باطل است
و نمىگفت : آن زن ، از مرد نخستين است چه شوهر دوم با او نزديكى كرده باشد و چه نه .
و نمىگفت : زنى كه دچار ( چنين شوئى ) شد بايد صبر كند و شوهر نكند تا مرگ شوهرش براى او قطعى گردد ( 1 ) شافعى نيز پس از ذكر اين حديث گويد : ما نيز همين را مىگوئيم
و امير مؤمنان چنان كه مىدانى اعلم همهء صحابه است ، و اعلم همهء مسلمانان ، و دروازهء شهر علم پيامبر ، و وارث علم پيامبر اكرم كه خود او ( ص ) به اين فضيلت وى تصريح كرده پس اى كاش كه آن دو خليفه نيز دربارهء حكم اين مسأله به وى رجوع مىكردند و به صورتى كه در بسيارى از دشوارهاى عمل كردند و در ماندند از پيش خود فتواى بىدليل نمىدادند و آخر آن دو را - با آن پايه و مايه كه مىشناسيم - چه به اين كه به حل مشكلات پردازند و اين چه رايى است دادهاند كه تودهء پيروانشان از آن رو گرداندهاند ؟ و تازه چه بسيار نظايرى هم براى اين رأى توان يافت . و آن گاه پيامبر بزرگ چگونه دستور مىدهد از مردمانى كه موازين نظرياتشان در زمينهء دين خدا اين است و بهرهء ايشان از دانش به اين اندازه است پيروى كنند ؟ و چگونه مىگويد : بر شما به پيروى از سنت من و سنت خلفاى راشدين و هدايت يافته ؛ چنگ در دامن آن بزنيد ( 2 )
دو صاحب دعوائيم كه يكى از ما بر ديگرى ستم كرده است ميان ما به حق حكم كن و جور مكن ( سورهء ص / 22 )
هامش
( 1 ) كتاب الام از شافعى 5 / 223 ، سنن بيهقى 7 / 444 مقدمات المدونه الكبرى 2 / 103
( 2 ) اين حديث را در ج 6 ص 330 از چاپ دوم آورديم و معنى صحيح آن را روشن كرديم