تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
اختلاف الحديث از همو كه در حاشيهء كتاب الام چاپ شده 7 / 22 ، موطأ مالك 2 / 36 ، سنن بو داود 1 / 362 ، سنن بيهقى 7 / 434 ، احكام القرآن از جصاص 1 / 496 ، زاد المعاد 2 / 404 ، الاصابة 4 / 386 ، نيل الاوطار 7 / 100 كه در آن جا مىخوانيم : پنج محدث بزرگ آن را آورده‌اند و ترمذى جداگانه نيز به صحت آن حكم كرده و نسائى و ابن ماجه سخنى از فرستادن عثمان در پى فريعه به ميان نياورده‌اند . امينى گويد : اين داستان هم - مانند حديث قبلى - اندك بودن دانش خليفه را نشان مىدهد كه حتى از آن چه كه زن مزبور مىدانسته او آگاهى نداشته و اين جا نيز همانچه را آن جا گفتيم بازگو مىكنيم و باز دوباره نظر بگردان و بشگفت آى از خليفه اى كه نشانه‌هاى دين خويش را از زنان ملتش بگيرد با آن كه خود بايد در آن روز يگانه مرجع ملت باشد در مورد همهء آن چه را اسلام پاك آورده و در قرآن و سنت پيامبر هست ، و با آن كه جاى خالى پيامبر به وسيلهء او بايد پر شود و در احكام دشوار و مسائل مشكل بايد به او اتكاء كنند - چه رسد به مسأله اى اين قدر سهل و ساده - و پس از اينها از پسر عمر به شگفت آى كه مردى با اين اندازه بهره از دانش را داناترين صحابه در روزگار خويش مىشمارد . آرى زنده باش و شگفتىهاى روزگار را بنگر

21 نظريهء خليفه دربارهء احرام پيش از ميقات

بيهقى در سنن كبرى 5 / 31 به اسناد از داود ابن ابى هند آورده است كه چون عبد اللَّه ( 1 ) بن عامر بن كريز خراسان را فتح كرد گفت : سپاسگزارى ام از خدا را
هامش
( 1 ) چنانچه در الاصابه 3 / 61 مىخوانيم اين مرد پسر دائى عثمان است
الغدير ( فارسي ) — صفحة 340 | جمعي از مترجمين / اكبر ثبوت / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)