تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
معاذ بن عفراء به نزد عثمان شد و گفت : دختر معوذ امروز با طلاق خلع از شوهرش جدا شده آيا از خانهء او بيرون شود ؟ عثمان گفت بيرون شود و ديگر نه آن دو از يكديگر ارث مىبرند و نه عده اى در كار است و فقط او بايد به اندازهء ديدن يك بار خون ، از ازدواج مجدد خوددارى كند چون بيم آن مىرود كه فرزندى در شكم داشته باشد . » اين جا عبد اللَّه گفت : « عثمان بهترين و داناترين ماست » و به عبارتى ديگر عبد اللَّه گفت : « عثمان بزرگترين و داناترين ماست » و در عبارتى كه عبد الرزاق از نافع از ربيع دختر معوذ آورده مىخوانيم كه او گفت : مرا شوئى بود كه چون در نزدم بود نيكى او بسيار كم به من مىرسيد و چون از من دور مىشد مرا اندوهگين مىساخت يك بار من خطائى كردم و به او گفتم : در برابر دادن هر چه دارم خود را به طلاق خلع از همسرى تو آزاد كردم او گفت پذيرفتم من نيز چنان كردم و پسرم معاذ پسر عفراء دعوى را به نزد عثمان برد و او اين طلاق خلع را درست دانست و به وى دستور داد كه هر چه دارم - از رشته اى كه دور موهايم را با آن محكم مىكنم و جز آن - همه را بگيرد - يا گفت بجز رشته اى كه دور موهايم را با آن محكم مىكنم . و در عبارتى از نافع آمده است كه : او دختر برادرش را به همسرى مردى درآورد و آن مرد وى را با طلاق خلع آزاد كرد اين قضيه را براى عثمان بازگو كردند و او آن را روا دانست و به زن دستور داد كه به اندازهء ديدن يك بار خون ، عده نگهدارد . و به عبارت ابن ماجه كه از طريق عبادة بن صامت آمده : ربيع گفت : با طلاق خلع از شوهرم جدا شدم و سپس نزد عثمان آمدم و پرسيدم چقدر بايد عده نگهدارم او گفت عده اى بر تو نيست مگر آن كه تازگى با او همبستر شده باشى كه بايد نزد او درنگ كنى تا يك بار حيض ببينى . الخ امينى گويد : زنهائى كه طلاق داده شدند از شوهر نمودن خوددارى كنند