نيز همين مسأله باشد . و تازه امير مؤمنان ( ع ) خود در سال حديبيه حاضر بود ، و داستان بوقتاده را - اگر هم فرض كنيم درست باشد - مانند ديگران كه ديدند او نيز ديد و با همهء اينها كار عثمان را ، هم او نادرست شمرد و هم آن گواهانى كه او ( ع ) ايشان را - با سوگند - به گواهى دادن واداشت و به سود او گواهى دادند و بر ايشان نيز آنچه در سال حديبيه روى داد پوشيده نبود و با اين همه ، گواهى دادند كه پس از آن ، قانونى ثابت وضع شده است .
و اگر داستان بوقتاده بوئى از صحت يا ارزش استناد داشت البته عثمان از تمسك به آن خوددارى نمىكرد ولى او دانست كه چگونگى قضيه به همان صورت بوده كه ياد كرديم و كارى كه پيش از تصويب يك قانون انجام شود مدرك نتواند بود و امام نيز با دليل كوبندهء خود او را مجاب كرد و او به جاى ادامهء گفتگو و استدلال ، به چادر خود پناه برد و غذا را براى شكارچيان باز گذاشت .
حديث جابر را نيز تعدادى از پيشوايان فقه و حديث از طريق عمرو پسر ابو عمرو - و او از مطلب بن حنطب و او از جابر بن عبد اللَّه - آورده و به ضعيف بودن آن تصريح كردهاند و متن آن نيز به اين گونه است كه : پيامبر ( ص ) گفت شكار بيابانى بر شما حلال است هر چند در حال احرام باشيد مگر خود آن را شكار كرده باشيد يا آن را براى شما شكار كرده باشند ( 1 )
نسائى در سنن خود گويد : ابو عبد الرحمن عمرو بن ابى عمرو در كار حديث نيرومند نيست هر چند مالك نيز از وى روايت كرده است .
و ابن حزم در المحلى مىنويسد : روايت جابر انداختنى است زيرا از زبان عمرو بن ابى عمرو رسيده كه او هم ضعيف است .
و ابن تركمانى در شرحى كه بر سنن بيهقى نوشته در كنار گفتهء شافعى « ابن ابى يحيى از دراوردى حافظتر است » مىنويسد : مىگويم حديث دراوردى را
هامش
( 1 ) كتاب الام 2 / 176 ، سنن بو داود 1 / 291 ، سنن نسائى 5 / 187 ، سنن بيهقى 5 / 190 ، المحلى از ابن حزم 7 / 253