5 - هشام بن عروه از پدرش روايت كرده است كه عايشه ام المؤمنين به وى گفت : خواهر زادهء من ! اين ده شبى كه هست اگر در دلت گذشت كه چيزى بخورى آن را رها كن - و اين را دربارهء خوردن گوشت شكار گفت .
موطأ مالك 1 / 257 ، سنن بيهقى 5 / 194 ، تيسير الوصول 1 / 273
6 - نافع آورده است كه آهوئى كه در مكه سر بريده بودند به ابن عمر هديه كردند و آن را نپذيرفت . و ابن عمر خوش نمىداشت كه كسى كه در حال احرام است به هيچ روى از گوشت شكار بخورد
اين روايت را هم ابن حزم در المحلى 7 / 250 از طريقى آورده است كه همهء رجال راوى آن مورد اطميناناند .
و اگر خليفه سنت پيامبرش را مىدانست شايد با آن مخالفت نمىكرد و اگر چيزى داشت كه بتواند در برابر آن سنت قطعى علم كند و به استدلال پردازد البته كوتاه نمىآمد و اين كار را براى پيروانش نمىگذاشت كه پس از گذشت روزگارى دراز به سود او به استدلال پردازند و آن هم با دليلهائى كه - در برابر حق - هيچگونه بىنيازى نمىدهد . بيهقى در سنن خود 5 / 194 مىنويسد : على و ابن عباس ( ض ) بر آن رفتهاند كه هر كس در حال احرام باشد خوردن آن مطلقا بر وى حرام است و در اين زمينه عمر و عثمان و طلحه و زبير و جز آنان با ايشان مخالفت نمودهاند و حديث ابو قتاده و جابر نيز با ايشان است و خدا بهتر داند . پايان
حديث بوقتاده به اين گونه است كه گويد : در سال حديبيه من با پيامبر ( ص ) برفتم و يارانم احرام بستند و من نبستم پس پيامبر ( ص ) برفت و من با يارانم بودم و ايشان برخى با برخى ديگر مىخنديدند و من نگاه كردم و گور خرى ديدم و بر آن تاختم و نيزه اى به آن زدم و بر جايش بداشتم و از ايشان كمك خواستم و از يارى من سرباز زدند و از آن خورديم و من به پيامبر پيوستم و گفتم اى پيغمبر ! من به گورخرى برخوردم كه مقدارى از آن نزدم مانده پيامبر ( ص ) به آن گروه كه در
الغدير ( فارسي ) — صفحة 316
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣١٦