باز مىدارى و خود نيز از گرويدن به من سر باز مىزنى پس ابو طالب گفت :
« به خدا سوگند كه دست ايشان با همهء گروهشان به تو نخواهد رسيد
تا آن گاه كه من به بستر خاك سپرده شوم . . . »
تا پايان سرودههاى او كه در ج 14 ص 260 از برگردان پارسى گذشت .
پس ديگران گفتند اى برانگيختهء خدا ! آيا يارىهاى ابو طالب سودى براى او دارد ؟ گفت آرى براى همانها است كه در دوزخ گردنبند آهنين بر گردنش نمىنهند و او را در كنار اهريمنان جاى نمىدهند و در چاه مارها و كژدمها نمىافكنند و كيفر او تنها به اين اندازه است كه دو لنگه كفش آتشين بر پايش مىكنند كه مغز سرش را به جوش آرد و اين سبكترين شكنجه اى است كه در دوزخ به كسى دهند . ( 1 )
امينى گويد : فرود آمدن اين آيه را دربارهء ابو طالب دانستن ، بيهوده و خود از ديدگاههاى فراوان نادرست است :
1 - كسى كه گزارش را از ابن عباس گرفته و به حبيب بن ابى ثابت رسانده ناشناخته است و آنگاه در ميان كسانى كه خود را بازگو گر گزارشهاى ابن عباس مىشمردهاند چه بسيارند گزارشگرانى كه به سخن ايشان پشتگرم نتوان بود و شايد اين مرد ناشناس نيز يكى از ايشان باشد .
2 - حبيب بن ابى ثابت نيز تنها كسى است كه اين گزارش را از زبان او بازگو كرده و هيچ كس ديگر آن را نياورده و گزارش او تنها را نيز نمىتوان پيروى كرد - هر چند گيريم كه او خود به خود به گونه اى بوده كه به سخنش مىتوان پشت گرمى داشت - زيرا ابن حبان مىگويد كه وى كاستى گزارشها را پوشيده مىداشته و عقيلى مىگويد : ابن عون بر او خرده گرفته و او را از زبان عطاء گزارشهائى است كه در خور پيروى نيست . و قطان مىگويد : او را از زبان عطاء گزارشهائى است كه در خور پيروى نيست و محفوظ شمرده نشده . و آجرى نيز
هامش
( 1 ) تفسير قرطبى 6 / 406