مىداشت و خود از گام نهادن در مرز اسلام خوددارى مىنمود . ( 1 )
و قرطبى گويد : به گفتهء ابن عباس و حسن اين فراز دربارهء همگان از بت پرستان است و مىخواهد برساند كه ايشان مردم را از پيروى محمد ( ص ) بازداشته و خود نيز از او دورى مىگزينند و بر بنياد گزارشى ديگر كه نيز از ابن عباس رسيده اين فراز به ويژه دربارهء ابو طالب فرود آمده كه مردم را از آزار محمد ( ص ) باز مىداشت و خود نيز از گرويدن به او دورى مىجست . و سرگذشت گويان گزارش كردهاند كه پيامبر ( ص ) روزى به سوى خانهء خدا بيرون شد و خواست نماز بگزارد پس چون به نماز ايستاد ، ابو جهل - كه نفرين خدا بر او باد - گفت : كيست كه در برابر اين مرد بايستد و نمازش را تباه سازد ؟
ابن زبعرى برخاست و با سرگين و خونى كه در شكمبهء جانورى بود چهرهء پيامبر ( ص ) را آلوده ساخت پس پيامبر ( ص ) ناگزير نماز را رها كرد و آن گاه به نزد عمويش ابو طالب شد و گفت عمو نمىبينى با من چه كردهاند ؟ ابو طالب گفت كدام كس با تو چنين كرد ؟ پيامبر ( ص ) گفت عبد اللَّه پسر زبعرى . ابو طالب برخاست و شمشيرش را بر شانه اش نهاده با او بيامد تا به نزديك آن دسته رسيد . ايشان چون ابو طالب را ديدند كه روى به آنان مىآمد خواستند برخيزند كه ابو طالب گفت :
به خدا سوگند كه اگر يك تن برخيزد شمشيرم را به همه جاى تنش آشنا مىكنم پس آنان نشستند تا او نزديك ايشان شد و آن گاه گفت : فرزندم ! چه كسى با تو چنين كرد ؟ او پاسخ داد عبد اللَّه پسر زبعرى . ابو طالب سرگين و خون آن شكنبه را بر گرفت و چهره و ريش و جامهء همه شان را سراسر آلوده ساخت و سخنان درشت بارشان كرده آن گاه اين آيه فرود آمد : و ايشان مردم را از او باز مىدارند و خود نيز از او دورى مىگزينند پس پيامبر ( ص ) گفت عمو ! دربارهء تو آيه اى فرود آمده پرسيد چيست ؟ گفت تو قريش را از آزار رساندن به من
هامش
( 1 ) طبقات ابن سعد 1 / 105 ، تاريخ طبرى 7 / 110 ، تفسير ابن كثير 2 / 127 ، كشاف 1 / 448 ، تفسير ابن جزى 2 / 6 ، تفسير خازن 2 / 11 م - گمان مىكنم به جاى تاريخ طبرى ، بايد تفسير طبرى باشد