و بيهقى از زبان زهرى و او از زبان سالم و او از زبان پسر عمر ( ض ) آورده است كه مردى مسلمان ، كسى از نامسلمانان را كه در پناه كشور اسلام مىزيست ، آگاهانه بكشت و داورى به نزد عثمان ( ض ) بردند پس وى را نكشت و وى را واداشت كه خونبهائى همانند خونبهاى يك مسلمان بپردازد .
و ابو عاصم ضحاك در الديات ص 76 مىنويسد : از كسانى كه كشتن مسلمان را در برابر نامسلمان روا مىشمردهاند عمر پسر عبد العزيز است و ابراهيم و ابان پسر عثمان پسر عفان و عبد اللَّه - اين برداشت ايشان را حكم بازگو كرده است - و يكى از آنان كه خونبهاى ذمى را به اندازهء خونبهاى مسلمان مىدانست عثمان پسر عفان است
امينى گويد : گاهى از اين به شگفت مىآيم كه چگونه خليفه مىخواسته است مسلمان را در برابر نامسلمان بكشد و گاهى از اين كه چه سان خونبهاى نامسلمان را هم اندازه با خونبهاى مسلمان نهاده است ، كه نه اين كارش بر پشتوانه اى استوار است و نه آن يكى بر بنياد آئين نامه اى هست . اين چه خليفه اى است كه زبير با آن روش شناخته شده و آن نهفتههاى آشكار شده اش بيايد و او را از دستورى كه دربارهء خونها داده رو گردان سازد و از آن برداشتش باز دارد ؟ و تازه باز برداشتى بياورد كه - در دور بودن آن از آئين نامهء پيامبر - همسنگ دستور نخستينش باشد ؟ و آن گاه زبير و مردمانى كه خليفه را از دستور نخستينش رو گردان ساخته بودند خاموشى بگزينند و خوش نداشته باشند كه براى بار دوم با خليفه ناسازگارى نمايند و به ريخته نشدن خون مسلمان بسنده نمايند .
با آن كه اين همه سخنان آشكار پيامبر ، بىچون و چرا مىرساند كه مسلمان را در برابر نامسلمان نبايد كشت و خونبهاى پيروان ديگر نامههاى آسمانى كه در پناه كشور اسلامندنيم خونبهاى مسلمان است و اينك تو و گزارش آن سخنان در پيرامون آن دو زمينه . پس دربارهء نخستين از آنها آمده است :
1 - بو جحيفه آورده است كه على پسر ابو طالب را گفتم : آيا نزد شما چيزى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 276
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٧٦