بار او چنان كارى كرده و سپس كارگزارانش به پيروى او برخاستند . پايان
بىچون و چرا هر يك از اين سه تن ، نوآورى ناروائى نموده و در گرداب رسوائى افتادند ، با اين همه ، گناه همه شان بر گردن كسى است كه ايشان را در دگرگون ساختن آئين نامهء پيامبر گستاخ نمود تا آتشى را كه او روشن كرد پياپى دامن زدند و شيوههاى پيامبر برگزيده - حتى نماز او - را به بازى گرفتند شافعى در كتاب الام 1 / 208 آورده است كه وهب پسر كيسان گفت ديدم پسر زبير سخنرانى را براى پس از نماز گذاشت و سپس گفت : به راستى همهء شيوههاى برانگيختهء خدا ( ص ) ديگر گونه شده حتى نماز .
پس اگر انگيزهء ما در نكوهش بر خليفه - در اين برنامه اش - يك چيز باشد در سرزنش بر ديگر امويان دو انگيزه داريم : بر هم زدن برنامهء پيامبر و بنياد نهادن ناسزا گوئى به فرمانرواى مؤمنان . كه در اين زمينه سخنى كه بر سر زبانها است دربارهء ايشان راست درآمده : هم گند فروشى و هم كم فروشى ؟
من از اين سه تن ( معاويه ، زياد ، مروان ) شگفت ندارم كه به نوآورى ناروائى برخيزند ، چون كارهاى ديگرشان نيز با اين شيوه هماهنگ است و پرده درى و ريشخند كردن آئين ما با دل و جانشان سرشته بوده و گناهانى كه به جا مىآوردند نامهء زندگىشان را سياه كرده بود . پس چه جاى شگفتى از ايشان كه همهء آئين نامههاى پيامبر را ديگرگون سازند و چه جاى شگفتى از مروان كه با خرمى هر چه بيشتر به بوسعيد بگويد : آن چه مىدانستيم رها شده . يا بگويد :
« آن چه مىدانستى بر باد رفت » و چه جاى شگفتى كه شيوهء سخنرانى را ديگرگون سازند همان سخنرانى كه نهاده شده بود براى اندرزگوئى و ويراستن روانها و همان سخنرانى كه - چنان چه در البدايع 1 / 276 آمده - دربارهء آن گفتهاند :
واجب شده است براى آموزش دادن آن چه بايد در روز جشن بر پاى داشت و براى پند دادن و خدا را به بزرگى ياد كردن . آرى زمينهء آن را ديگرگونه گردانيدند و به گونه اى درآوردند كه كيش ما بسيار ناروا مىشمارد زيرا در
الغدير ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٧٤