چه جدائى است ميان اين برداشت با برداشت مروان ؟ و مگر او نيز در اين كه نوآورى تازه و نا به جائى در كيش ما روا داشت مانند اين نبود ؟ هر چند كار زشتى ديگر نيز به آن بيافزود كه همان دشنام گوئى است به كسى كه ناسزا گفتن بر وى روا نبود .
اين كوتاه سخنى بود دربارهء نوآورى خليفه . دربارهء امويان نيز بايد دانست كه ايشان در سخن پرانىهاشان بر فراز منبرها سرور ما فرمانرواى گروندگان على ( ص ) را ناسزا مىگفتند و نفرين مىفرستادند و اين بود مردم هم براى شنيدن نمىنشستند و از گرد ايشان پراكنده مىشدند . اين بود سخنرانى را براى پيش از نماز گذاشتند تا مردم ناگزير آن را بشنوند هر چند كه آن سخنان ننگين را خوش ندارند زيرا اين سخن برانگيختهء خدا ( ص ) را كه از زبان پسر عباس و ام سلمه بازگو شده - و به درست بودن شناخته گرديده - به ياد داشتند كه : هر كه على را ناسزا گويد به راستى مرا ناسزا گفته و هر كه مرا ناسزا دهد خداى برتر از پندار را دشنام داده است ( 1 )
پيشوايان گزارشهاى درست آوردهاند كه بو سعيد خدرى گفت : روز جشنى مروان منبر را بيرون برد و آغاز به سخنرانى كرد پس مردى برخاست و گفت :
مروان ! با آئين نامهء پيامبر ناسازگارى نمودى و روز جشن منبر را بيرون بردى - با آن كه بيرون برده نمىشد - و پيش از نماز به سخنرانى برخاستى با آن كه آن را پيش نمىانداختند - مروان گفت : آن كارى بود كه رها شده است بو سعيد گفت :
دربارهء اين مرد بايد بگويم كه وى آن چه را بر وى بايسته بود انجام داد زيرا از برانگيختهء خدا شنيدم مىگفت : هر كس كار ناروائى ببيند پس اگر به نيروى بازوى خود بتواند آن را دگرگون گرداند پس با نيروى بازوى خود آن را ديگرگون سازد و اگر نتوانست پس با زبانش و اگر با زبانش هم نتوانست با دلش ؛ و اين كمترين كارى است كه از مؤمنان بايد خواست .
هامش
( 1 ) المستدرك 3 / 121 ، و به زودى پشتوانهها و زنجيرههاى آن را خواهيد ديد