تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
آيد برخاستم و غسل كردم پس برانگيختهء خدا ( ص ) گفت : اين ديگر بر تو بايسته نبود زيرا هنگامى غسل بايسته مىشود كه نطفه بيرون آيد . رافع گفت : پس از آن در آينده برانگيختهء خدا ما را دستور داد كه براى همان نيز غسل كنيم . گزارش بالا را سازندهء آن آفريده است تا برداشت پسر عباس را دربارهء اين سخن « زيرا غسل . . . بيرون آيد » نادرست بنمايد و آشكار سازد كه در آغاز دستورى بوده و سپس با دستورى ديگر نسخ شده است ، با اين همه وى فراموش كرده كه اگر هم سخن او را بپذيريم ، دامن عثمان را از اين آلايش - كه در روزگار فرمانروائىاش از دستورى كه دستور نخستين را نسخ كرده ناآگاه بوده - پاك نمىگرداند . آيا هيچ خردمندى مىتواند باور كند كه پسر خديج داستان خود را براى برانگيختهء خدا ( ص ) به آن گونه بازگو كرده و بگويد كه چون مرا خواندى روى شكم زنم بودم و بى آن كه نطفه از من بيرون آيد برخاستم ؟ آيا شيوه بر آن است كه چنين سخنانى را براى كسى همچون برانگيختهء خدا ( ص ) بازگو كنند ؟ تازه اگر آن مرد با شنيدن آواز پيامبرش ، بىدرنگ برخاسته و از گرفتن كام خود از همسر خويش چشم پوشيده چرا ديگر پاسخ گفتن به آواز او را - تا پس از غسل - پشت گوش انداخته ؟ با آن كه چنان كارى آن روز بايسته نبود ؟ پس ، از چه كسى آن دستور را گرفته بود ؟ و چرا غسل كرد ؟ با اين كه هنوز چنان دستورى نرسيده بود . وان گهى يك نگاه به زنجيرهء اين گزارش ، تو را از بررسى در زمينهء آن بىنياز مىدارد زيرا يكى از ميانجيان آن ابو الحجاج رشدين پسر سعد مصرى است كه احمد گزارشهاى او را سست مىشمرده و ابن معين گويد : گزارشهاى او نوشته نمىشود و ناچيز است . و ابو زرعه گفته : گزارشهايش سست است و ابو حاتم گفته : گزارشهايش ناستوده است و خود تهى از ناآگاهى نيست و از