زن را براى بايسته شدن غسل بسنده نمىشمردهاند سخنى بيهوده و دروغ است كه ناساز بودن برداشت ايشان با آن ، آشكار گرديده و آن را به ايشان چسباندهاند تا تنگنائى كه خليفه گرفتار آن است چندان نمايش ندهد چنان كه - براى همين خواسته - گزارشهاى ديگرى نيز - البته از ديدگاه روبرو - در هم بافتهاند و يكى در المدونة الكبرى 1 / 34 از زبان سعيد پسر مسيب كه گفت : راستى اين كه عمر پسر خطاب و عثمان پسر عفان و عايشه مىگفتند ختنه گاه مرد كه به ختنه گاه زن برخورد بايد غسل كنند .
نادان گمان برده است كه با آفريدن اين گزارش مىتواند آن چه را سرگذشت نامهها و گزارشها در برگهاى خود نگاشته و از ناآگاهى آن دو مرد به دستور خدا و برداشت ناساز ايشان با نامهء خدا و آئين نامهء پيامبر پرده برداشتهاند از ميان ببرد .
و شگفتتر آن كه ابن حزم در المحلى 2 / 4 على و پسر عباس و ابى و عثمان و گروهى ديگر و تودهء انصار را از كسانى مىشمارد كه گويند فرو بردن نره در اندام نهفتهء زن ، غسل را بايسته نمىگرداند مگر نطفه بيرون آيد . و سپس مىگويد : برداشت ناساز با اين را هم - كه بايسته بودن غسل باشد - از بوبكر و عايشه و عمر و عثمان و على و پسر مسعود و پسر عباس . . . گزارش كردهاند ، همهء اينها برداشتهائى يك بام و دو هوا و گزارشهائى ساختگى است كه كسانى مانند ابن حزم در هم بافتهاند تا آن دو خليفه در برداشت خود تنها ننمايند .
و احمد در مسند خود 4 / 143 از زبان رشدين پسر سعد و او از زبان موسى پسر ايوب غافقى و او از زبان يكى از فرزندان رافع پسر خديج و او از زبان خود رافع آورده است كه من روى شكم زنم بودم كه برانگيختهء خدا ( ص ) مرا آواز داد و من بى آن كه نطفه اى از من بيرون آمده باشد برخاستم و غسل كردم و به سوى برانگيختهء خدا ( ص ) بيرون شدم و او را آگاه ساختم كه چون تو مرا خواندى من روى شكم زنم بودم و بىآن كه نطفه اى از من بيرون
الغدير ( فارسي ) — صفحة 245
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٤٥