تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
ايشان بر كشتن او همداستان شده بودند پس چون در كارد نگريستند ديدند به همان گونه است كه عبد الرحمن مىگويد . و از همين روى بود كه عثمان ، عبيد اللَّه پسر عمر را نكشت چون بر بنياد آن زمينه‌ها ، ديد كه نبايد وى را كشت يا در كشتن وى دو دل شد و بايسته بودن آن را براى همين دو دلى نپذيرفت . پاسخ دوم : راستى اين كه عثمان ترسيد با كشتن وى آشوبى بزرگ برخيزد زيرا تيميان و عدويان پشتيبانش بوده از كشتن وى جلوگيرى مىكردند و امويان نيز گرايش به وى داشتند تا جائى كه عمرو پسر عاص گفت : « ديروز فرمانرواى گروندگان كشته شد و امروز پسرش كشته آيد ؟ نه سوگند به خدا كه هرگز چنين نخواهد شد » و سپس به سركشان گرائيد . و عثمان كه چنين ديد براى آرام كردن آشوب ، بهره بردارى كرد و گفت : كار او با من است و من بازماندگان هرمزان را از وى خشنود مىنمايم . امينى گويد : همدست شمردن هرمزان با ابو لؤلؤ در كشتن خليفه - و آن هم بىهيچ چون و چرا - تنها بر بنياد سخنى بوده است كه عبد الرحمن پسر بوبكر گفت : « كه من ديدم آن دو با هم در گوشى سخن مىگفتند و نزد ابو لؤلؤ دشنه اى دو سر بود » و آن گاه گنهكار شمردن كسى بر بنياد اين داورى ، دشوارتر است از گرفتن خورشيد در مشت ، زيرا اين گمان نيز مىرفته كه آن دو در پيرامون كار ديگرى كه ميان خودشان داشته‌اند گفتگو مىكرده‌اند يا ابو لؤلؤ دربارهء همان كارى كه مىخواسته انجام دهد انديشهء او را پرسيده و هرمزان وى را - از انجام آن - باز داشته و باز او به سخن وى گوش نداده و فردا عمر را كشته و مانند اين گمانها . پس چگونه مىتوان هرمزان را سزاوار كيفرى دانست با آنكه هر گونه دو دلى در گناه كار بودن كسى بايستى ما را از كيفر دادن او باز دارد ( 1 ) گرفتيم كه عبد الرحمن آن همدستى را ديده و با لافزنى گفته است كه
هامش
( 1 ) سنن ابن ماجه 2 / 112 ، سنن بيهقى 8 / 238 ، سنن ترمذى 2 / 171 ، احكام القرآن از جصاص 3 / 330 ، تيسير الوصول 2 / 20
الغدير ( فارسي ) — صفحة 234 | جمعي از مترجمين / اكبر ثبوت / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)