برمىخاست و شمشير را از دست او مىستاند و از مويش گرفته به زمين مىافكند و در خانهء خويش زندانى مىكرد .
و تازه گرفتم كه چنين بهانه اى براى عبيد اللَّه دربارهء هرمزان درست باشد ولى در كشتن دختر خردسال و تيره روز بولؤلؤ و در ترساندن همهء بردگان - به كشتن ايشان - چه بهانه اى براى او دست و پا توان كرد ؟
2 - من نمىدانم محب اين سرگذشت شگفتانگيز را از كجا آورده كه تيميان و عدويان برپاخاسته و از كشتن عبيد اللَّه جلوگيرى مىنمودند و تودهء امويان هم به گونه اى يك جا به سوى ايشان گرويدند تا فرمانرواى تازه از ايشان بترسد .
و اين چه فرمانروائى است كه از نخستين روزش دستخوش بيم و هراس بوده ؟ و اگر در آغاز فرمانروائىاش چنين سستى و ناتوانىاى از وى آشكار گردد پس از آن با كدام كر و فر و شكوه است كه كار توده را مىگرداند و آدمكشان را سزا مىدهد و آئينهاى كيفرى را بر پاى مىدارد ؟ زيرا هر كس به سزاى تبهكارىاش كشته شود و هر كه آئينهاى كيفرى دربارهء او به كار بسته آيد ايل و تبارى دارد كه براى او به خشم مىآيند و آنان نيز هم پيمانانى دارند كه براى خشنود ساختن ايشان آماده مىباشند .
در نامه هائى كه سرگذشتها و گزارشها را بازگو مىكند هيچ گونه نشانه اى از آن لاف كه محب بهانه جوى آورده ، نيست و گرنه سعد پسر ابو وقاص در روزى كه به سوى عبيد اللَّه برخاست و مويش را گرفت و كشيد و در خانهء خويش زندانىاش كرد سزاوارتر بود كه بترسد با آن كه در آن روز نه هيچ يك از تيميان ديده شد كه سر راه بر سعد بندد و نه هيچ كدام از عدويان بر او پرخاش نمود و نه هيچ يك از امويان - بر سر آن كار - دشمنى نمود . ولى محب مىخواهد كه آن استخوان پوسيدهها را به جنبش و تكان آرد !
وانگهى اگر راستى كسانى را كه او ياد كرده ، در پامال كردن اين دستور كيفرى خدا ، چندان پافشارى داشتهاند كه خليفه ناچار شده براى پرهيز از تند و
الغدير ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٣٦