تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
در برابر چشم من چنان پيش آمدى روى داد . با اين همه آيا در كيش خداوندى مىتوان مسلمانى را تنها با گواهى يك مرد كشت ؟ آن هم در جائى كه گواهان آئين پسندانه اى - همساز با آن لاف - نباشد ؟ البته نه ، و از همين روى بود كه چون داستان از آغاز تا انجام - به گوش خود عمر رسيد و دانست كه بولؤلؤ با هرمزان گفتگوهائى نهانى داشته ، گفت : من نمىدانم اين چيست ، بنگريد هرگاه من مردم از عبيد اللَّه بخواهيد كه گواهى به زيان هرمزان بيارد تا دانسته شود كه او مرا كشته اگر گواه آورد ، كه خون او - در برابر خون من - ريختنى بوده و اگر گواهى نتوانست بيارد در برابر هرمزان خون عبيد اللَّه را بريزيد . و تازه گرفتيم كه عبيد اللَّه گواهى بر همدستى هرمزان داشته ولى آيا مىتوانست سرخود به كيفر دادن وى برخيزد ؟ يا بايد كار او را با همهء بازماندگان در ميان بگذارد زيرا گمان آن بود كه كسى از ديگران ، گناه وى را ببخشد و بگذريم از اين كه مىگويند كيفر دادن گنهكاران ، با فرمانروا يا نمايندهء او است و تودهء دانشوران نيز برداشتشان همساز با اين دستور است ( 1 ) و باز اگر عبيد اللَّه - يا كسى كه آئين كيفرى را دربارهء او به كار نبست - چنين بهانه اى داشت البته آن را - در برابر تودهء پرخاشگر - آشكار مىساخت و نه سرور ما فرمانرواى گروندگان مىگفت : اين تبهكار را بكش . و نه او را بيم مىداد كه چون بر وى دست يابد او را بكشد و نه در آغاز فرمانرواىاش او را مىخواست تا بكشد و نه عبيد اللَّه از او به سوى معاويه مىگريخت و نه عثمان به اين دستاويز بسنده مىكرد كه « كار خونخواهى با من است و همهء مسلمانان بازماندگان آن كشته هستند » و نه به چشم پوشى از گناه وى و درخواست بخشش براى او از مسلمانان مىكوشيد و نه ميان ياران پيامبر كه همان جا بودند گفتگو بر سر آن پيش آمد در مىگرفت و نه سعد پسر ابو وقاص به سوى او
هامش
( 1 ) كتاب الام از شافعى 6 / 11 ، المدونة الكبرى 4 / 502 ، فيض الاله المالك از بقاعى 2 / 286
الغدير ( فارسي ) — صفحة 235 | جمعي از مترجمين / اكبر ثبوت / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)