تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
ديگرى نيز سيف پسر عمر تميمى بازگوگر گزارشهاى ساختگى است كه چنان چه زندگى نامه اش در ص 136 گذشت او را رها كرده و از چشمها انداخته و از بد كيشان مىشمرند و همگى همداستاناند كه گزارشهاى او سست و ناتوان است و گذشت كه سيوطى ، گزارشى با همين زنجيره ياد كرده و سپس مىگويد : ساختگى است و در زنجيرهء آن ، كسانىاند كه گزارشهاشان سست است و بدترين ايشان سيف پسر عمر . ديگرى نيز ابو منصور است و اين نام سرپوشيده از آن چند تن از كسانى است كه گزارشهاشان سست شمرده شده و بر ايشان و گزارشهاشان پشتگرم نتوان بود .

بهانهء ساختگى

راستى اين كه مهر عثمان ، محب طبرى را كور و كر ساخته و بهانهء ساختگى ديگرى - به جز آن چه ياد شد - آورده و در رياض النضره 2 / 150 به گونهء دو پاسخ آن را گنجانيده است : نخست اين كه هرمزان با ابو لؤلؤ در آن كار همدست بوده و يارىاش داده و هر چند كسى كه كار بر دست او انجام شده تنها بولؤلؤ بوده ، با اين همه ، كسى كه ديگرى را در كشتن پيشواى دادگر ، يارى دهد كشتن او - از ديدگاه گروهى از پيشوايان - روا است و به انديشهء بسيارى از آئين شناسان ، كسى كه دستور به كشتن ديگرى دهد و آن كه فرمان وى را به كار بندد هر دو بايد كشته شوند و عبيد اللَّه پسر عمر نيز همين را نشان بىگناهى خود گرفت و گفت : عبد الرحمن پسر بوبكر ، وى را آگاه ساخته كه او ديد ابو لؤلؤ و جفينه و هرمزان به جائى درآمده و به گفتگو پرداختند و ميان ايشان دشنه اى دو سر بود كه دستهء آن در ميانش جاى داشت و فرداى همين نشست بود كه عمر كشته شد پس عثمان ، عبد الرحمن پسر عوف را بخواست و در اين باره از وى پرسش كرد او گفت بنگريد اگر اين كارد هم دو سره باشد جز اين گمانى نمىرود كه