خونبها سازش نمايد ( 1 )
ديگرى نيز مىپندارد كه عثمان از مسلمانان خواست عبيد اللَّه را ببخشند و آنان هم كه بازماندگان مرد كشته شده بودند - چون بازمانده اى نداشت - درخواست او را پذيرفتند . و ما نمىدانيم آيا ايشان در جستجوى بازماندگان او در شهرهاى ايران برآمدند ؟ چون آن مرد و خاندانش ايرانى بودهاند - يا ايشان - براى داورى به اين كه بازماندگانى ندارد - همين را بس دانستند كه كسى از ايشان را در مدينه نمىديدند . و او در آن شهر ، تنها بود و خانواده و خويشاوندانى نداشت ، يا اين كه از پيش خود به اين گونه داورى نمودند . و مگر چه زيانى بر ايشان داشت كه كار را بر مىگرداندند به بازماندگان او در كشور خودش و ايشان را زينهار مىدادند تا به سراغ آن كه كسى از ايشان را كشته بود بيايند و او را كيفر دهند يا از وى چشم بپوشند ؟
و تازه كجا مسلمانان ، درخواست عثمان را پذيرفتند ؟ مگر نه سرور ايشان ( ع ) مىگفت : اين تبهكار را بكش و به سزاى خود برسان كه به راستى كارى سهمگين به جاى آورده است و خليفهء پيشين نيز دستور داد كه او را كيفر دهند و در ميان تودهء مسلمانان كسى - جز عمر و عاص پسر نابغه - نبود كه از وى پشتيبانى نمايد يا از گناهش چشم بپوشد و ديديم كه به گزارش ابن سعد ، زهرى مىگفته : مهاجران و انصار ، يك سخن همداستان شده و عثمان را به كشتن او دلير مىگردانيدند .
سومى هم آمده است و فلسفه هائى مىبافد كه از زبان استاد ابو على شنيدى .
و آيا چنان سرزنشها و ننگها و دشنامهائى كه بر بنياد فلسفهء ايشان با كشتن پسر عمر پديد مىآمد ، دامن گير امويان شد كه تنها در يك روز چنان كشتارى همگانى - در ميان خاندان پاك پيامبر - به راه انداختند و پدر را كه سرور جوانان بهشتيان بود با زادگان و بستگان وى از كودك شيرخوار و نوجوان گرفته تا پير مرد و ميانسال همه را سر بريدند ؟
هامش
( 1 ) بدايع الصنايع از ملك العلماء حنفى 7 / 245