او بود بياميخت و به هنگامى كه على به پيگرد او پرداخت تا در برابر خون هرمزان او را بكشد و او بگريخت على گفت : اگر امروز از چنگ من به در رفتى روز ديگر به در نروى .
و همهء اينها مىرساند كه هم فرمانرواى گروندگان ( ع ) با پىگيرى و پافشارى مىخواسته است كه گناه او بخشيده نشود و هم گذشتن عثمان از او داورى روا و گذرا نبوده كه بتوان از آن پيروى كرد و گرنه على نه در پى آن بر مىآمد كه وى را بجويد و نه بر آن مىشد كه بكشدش . تا آن جا كه در روز صفين نيز همان گناهش را به رخ او مىكشد و آن گاه كه عبيد اللَّه در برابر مردم آشكار مىگردد على او را آواز مىدهد : و اى بر تو اى پسر عمر ! براى چه با من جنگ مىكنى ؟ به خدا سوگند كه اگر پدرت زنده بود با من نمىجنگيد .
پاسخ داد خون عثمان را مىجويم گفت : تو خون عثمان را مىخواهى و خدا از تو خون هرمزان را مىخواهد پس على اشتر نخعى را بفرمود تا به سوى او بيرون شود ( 1 )
اين جا ديگر بهانه هائى كه براى چشم پوشى از عبيد اللَّه و زنده گذاشتن او مىآوردند به پايان مىرسد با اين همه ، قاضى القضاة ( داور داوران ) سر خويش را از نهانگاه نيرنگ بازى به در آورده و به استاد خود ابو على چنين بسته كه او گفته : ( 2 ) عثمان با چشم پوشى از او خواست كه كيش ما به ارجمندى رسد زيرا او ترسيد كه كشته شدن وى به گوش دشمنان خورده و بگويند : پيشوايشان را كشتند و فرزند او را هم كشتند و چگونگى رويداد را در نيافته به سرزنش مسلمانان برخيزند . پايان
آيا كسى هست از اين مرد بپرسد كدام سرزنشى بر مسلمانان خواهد بود كه دستور آئين خويش را به كار بسته و داورى خليفهء پيشين را دربارهء فرزند تبهكارش كه خون بيگناهان را ريخت روان گردانند ؟ و در كار كيش خدا هيچ گونه دلسوزىاى
هامش
( 1 ) مروج الذهب 2 / 12
( 2 ) به شرح ابن ابى الحديد 1 / 242 برگرديد