تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
نيازى بوده است كه خليفه از مردم بخواهد بزهكار را ببخشند ؟ و باز گرفتيم كه خليفهء يك روزگار مىتواند در جائى كه كسى كشته شده و بازمانده ندارد چنين گذشتى كند يا از مردم چنين گذشتى بخواهد ولى آيا مىتواند فرمانى را هم كه به دستور خليفهء پيش از او بايد روان گردانيد پامال كند ؟ و آيا مسلمانانى كه درخواست چنين بخششى از ايشان شد و ايشان هم آن چه در دستشان نبود بخشيدند آيا روا بود چنان فرمان گذرا و بىچون و چرائى را پامال كنند ؟ و اگر هم گرفتيم كه روا بوده ، آيا بخشش چند تن از ايشان بس بود كه تبهكار بىكيفر بماند ؟ يا مىبايد همهء مسلمانان در اين باره با ايشان هم آواز گردند ؟ و تو مىبينى در ميان مسلمانان كسانى بوده‌اند كه كيفر ندادن او را زمينه اى براى پرخاش و خرده گيرى به عثمان گرفتند تا آن جا كه وى چون ديد مسلمانان جز كشتن عبيد اللَّه راهى را نمىپذيرند به او دستور داد تا به سوى كوفه كوچ كند و آن جا خانه و زمين به وى بخشيد كه همان است كه به آن ، كوفك پسر عمر مىگفتند و اين بر مسلمانان ، گران و سهمگين آمد و در پيرامون آن سخن بسيار گفتند . ( 1 ) و آن گاه فرمانرواى گروندگان على ( ع ) كه سرور توده و داناترين ايشان به فرمانها و آئينهاى كيفرى بود با عبيد اللَّه دشمنى مىنمايد و او را بيم مىدهد كه در برابر اين بزهكارىاش هرگاه بر وى دست يابد وى را بكشد . و هنگامى هم كه بر سر كار مىآيد به پيگرد او مىپردازد تا وى را بكشد پس او از نزد وى به شام - به سوى معاويه مىگريزد و چنان چه در الكامل از ابن اثير 3 / 32 مىخوانيم در پيكار صفين كشته مىشود . و در استيعاب از ابن عبد البر نيز آمده است كه : او پس از مسلمان شدن هرمزان ، وى را بكشت و عثمان او را بخشيد و چون على بر سر كار آمد او بر خويشتن بترسيد و به سوى معاويه گريخت تا در صفين كشته شد و در مروج الذهب 2 / 24 مىخوانيم : كه على او را ( در جنگ ) بزد و جامه‌هاى آهنينى را كه بر تن داشت بدريد چندان كه شمشير وى با آن چه در اندرون
هامش
( 1 ) برگرديد به آن چه در ص 218 و 219 گذشت و به معجم البلدان 7 / 307