بر مسلمانان روى دهد . عثمان گفت : من اكنون سرپرست ايشانم و براى آن خونبهائى نهادم و پرداخت آن را از دارائى خويش به گردن گرفتم گزارشگر گفت مردى از انصار كه او را زياد پسر لبيد بياضى مىگفتند چون عبيد اللَّه پسر عمر را مىديد مىگفت
« اى عبيد اللَّه تو در برابر پسر اروى ( 1 )
هيچ گريزگاه و پناهگاه و زينهارى ندارى .
دست خويش را به خون كسى آلودى كه به خدا سوگند ريختن آن ناشايست و ناروا بود ،
كشتن هرمزان كارى سهمناك بود
كه بىهيچ انگيزه اى انجام گرفت . مگر آن كه گوينده اى بگويد :
آيا هرمزان را در كشته شدن عمر ، گناهكار مىشماريد ؟
رويدادها بر روى هم تل انبار شد و بىخرد كسى گفت :
آرى من او را گناهكار مىشمارم او بود كه به اين كار فرمان داد و پيشنهاد آن را كرد .
جنگ افزار آن بنده در درون خانه اش بود
و آن را زير و رو مىكرد و دستور به دستور ، ارجمند شناخته مىشود . »
گزارشگر گفت : پس عبيد اللَّه پسر عمر به نزد عثمان شد و از زياد پسر لبيد و سروده اش گله مندى نمود پس عثمان زياد پسر لبيد را بخواند و او را از اين سخنان بازداشت و زياد نيز دربارهء عثمان چنين سرود :
« اى ابو عمرو - نام سرپوشيدهء عثمان -
دو دل مباش كه عبيد اللَّه با كشتن هرمزان در گرو و در بند است .
پس به راستى اگر گناه وى و افزارهاى لغزش را نديده بگيرى
تو و او با يكديگر همچون دو اسب خواهيد بود كه براى گروبندى به
هامش
( 1 ) چنان كه در ص 197 گذشت اروى دختر كريز و مادر عثمان است .