تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
كار گيرند آيا از او مىگذرى ؟ هنگامى كه به نادرست از او بگذرى پس تو به آن چه گزارش مىكنى نزديك نيستى » . پس عثمان زياد پسر لبيد را بخواند و او را از اين سخنان بازداشت گزارش بالا را ابن اثير هم در الكامل 5 / 31 ياد كرده است . امينى گويد : از گزارشهائى كه آورديم بر روى هم بر مىآيد كه خليفه ، عبيد اللَّه - كشندهء هرمزان و جفينه دختر كوچك بولؤلؤ - را به سزاى آدمكشى نرسانيد با آن كه بسيارى از ياران پيامبر در كيفر دادن او پا مىفشردند و سرور ما فرمانرواى گروندگان ( ع ) نيز با ايشان هماهنگى مىنمود ، با اين همه و با آنكه پيشنهاد على با آئين نامهء پيامبر و نامهء خداوندى همساز بود و خود بر بنياد گفتهء چون و چرا ناپذير پيامبر درستكار ، استادترين پيروان وى در داورى شناخته مىشد ، باز هم پيشنهاد او و ديگر ياران پيامبر را نديده گرفته و به پيشنهاد عمرو - پسر عاصى و نابغه - چسبيد كه - در ج 2 ص 120 تا 176 از چاپ دوم - سرگذشت او را به گستردگى آورديم و از همان جا چگونگى گوهر و تبار و دانش و پابندى او به كيش ما را مىتوانى دريافت ، آرى دستور چنين كسى به كار بسته شد كه به عثمان گفت : « اين پيش آمد در هنگامى روى داده كه تو بر مردم فرمانروائى نداشته اى و . . . » با اين كه آن كس كه در آن هنگام بر سر كار بوده - كه همان خليفهء كشته شده باشد - در باز پسين دم از زندگىاش فرمان داد كه اگر پسرش گواهى داد گر نيارد بر اين كه هرمزان پدر او را كشته ، بايستى به كيفر كار خود كشته شود . و خيلى روشن است كه او چنين گواهى نياورد پس عبيد اللَّه تا هنگامى كه رهايش كردند همچنان دربند اين فرمان بود و گذشته از اين خون جفينه و دختر بولؤلؤ را هم به گردن داشت . آيا آئين اسلام گفته است كه اگر خليفه بخواهد آئينهاى كيفرى خدا را روان گرداند بايد پيش آمدها به هنگام فرمانروائى او روى داده باشد ؟ تا پسر نابغه - عمرو - آن هيابانگها را راه بياندازد ؟ و اگر اين خوابشان درست باشد پس ديگر چه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 224 | جمعي از مترجمين / اكبر ثبوت / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)