كرده بنگريد : پيامبر گفته : « شيعيان را بكشيد ! » و على گفته : « پسر عوف - كه بزرگوارىهايش را در ص سيزده شناختيد ! - امين آسمانيان و زمينيان است . »
( قاموس الرجال 9 / 178 و 189 ) در ج 14 ص 166 از برگردان پارسى « الغدير » نيز مىخوانيد : وى بر على تاخت و تازهائى داشته و اگر هم گيريم كسانى سخن او را شايستهء پشتگر مىشمردهاند ، پس از تاخت و تازهايش بر فرمانرواى گروندگان ، ديگر خود و گزارشهايش چه ارزشى دارد ؟
39 - نافع : در ص 33 گزارشى از وى مىخوانيد كه مىرساند ابو طالب از پذيرفتن آئين راستين سر باز زده و بر كيش بتپرستى مرده و خداوند نيز با فرستادن يك آيه - ناشايستگى او را براى راهنمائى شدن باز نموده است .
40 - نخعى ، ابراهيم : وى نيز از كسانى شمرده شده كه در دشمنى با خاندان على ( ع ) آوازه اى بلند دارند . ( قاموس الرجال 1 / 218 و 231 ) .
اين كوتاه سخنى بود براى شناساندن كسانى كه امينى گزارشها و برداشت هاشان را در برابر سنيان ، پشتوانهء ناروا شناختن خوانندگى و نوازندگى گردانيده ، و آن گاه نگفته روشن است كه كسانى با چنان سرگذشتها و باورها و گزارشها - كه نمونه اش را آوردم - دستور و برداشت و گزارش ايشان براى شيعه در اين زمينه ارزشى ندارد . ويژه آن كه سخن و كردار برخىشان ( 1 ) گاهى بدى و ناپسنديدگى اين هنرها را مىرساند و گاه روا بودن آن را و از اين جا برمىآيد كه داورىشان در نيك يا نكوهيده بودن آن ، انگيزه اى بجز روشنگرى دستور خدا داشته و اين گونه روا و ناروا خواندنها ، افزارى بوده است براى رسيدن به هدفى ديگر كه نهفته مىداشتهاند به اين گونه كه هر جا كارى و هنرى با هوس و دلخواه و سود و سياست ايشان هماهنگى مىنموده ، آن را شايسته و خدا پسندانه شمرده در گرم كردن بازارش مىكوشيدند ، و « حديث » هائى هم دست و پا كرده گزارش و
هامش
( 1 ) همچون عمر و پسر او ، معاويه ، عبد الرحمن پسر عوف ، عايشه ، بوهريره و